Masoumeh Naseri
احمد متوسلیان قصد بازگشت به تهران داشت؛ اما پیش از آن از مرز عبور کرد و به بعلبک رفت تا هنگام صرف شام با دوستان تازه لبنانی خود خداحافظی کند. این افراد بعدها نهتنها به پایهگذاران حزبالله، بلکه به چهرههای اصلی مبارزه با آمریکا و اسرائیل تبدیل شدند.
محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در لبنان، نیز در آن شام سرنوشتساز حضور داشت. به دلایلی که همچنان روشن نیست، اعضای گروه تصمیمی گیجکننده گرفتند: متوسلیان و موسوی با خودرو به غرب بیروتِ در محاصره بروند تا با سفیر ایران که در ساختمان سفارت پناه گرفته بود، دیدار کنند.
صبح زود روز بعد، چهارم ژوئیه، متوسلیان و موسوی همراه با یکی از فرماندهان ارشد سپاه و یک روزنامهنگار، با یک مرسدسبنز ۲۳۰ کرمرنگ با پلاک دیپلماتیک ایران به سوی بیروت حرکت کردند.
در مسیر، منطقه برباره و ایست بازرسی بدنام آن قرار داشت که نیروهای شبهنظامی مسیحی «نیروهای لبنانی»، متحد اسرائیل، ادارهاش میکردند. خودروی دیپلماتیک و چهار مرد ریشدار توجه شبهنظامیان لبنانی را جلب کردند. چرا آنان به سمت منطقهای مسیحینشین میرفتند؟
از چهار ایرانی خواسته شد از خودرو پیاده شوند و برای بازجویی به محلی دیگر منتقل شدند. پس از آن، دیگر هیچکس آنان را ندید...
این بخشی از داستان تابستان ۱۹۸۲ است که
@KimGhattas
به خوبی نوشته تابستانی است که خاورمیانه را از نو ساخت. در سال ۱۹۸۲، لبنان به کانون رویارویی اسرائیل، ایران و آمریکا تبدیل شد؛ عرصهای برای آغاز چرخهای از جنگهای نیابتی و دیپلماسی گروگانگیری که همچنان بر منطقه سایه انداخته است.
متن گزارش اصلی به انگلیسی اینجاست و ترجمه فارسیاش را هم میگذارم.
@Rasad_Fa
Post #6484
8