Sourenasanto سورناسانتو
آخرین امیدها
ــــــــــــــــــ
سپهبد محسن هاشمینژاد نقل میکند که تقریباً ۱۵ روز به رفتن شاه از ایران مانده بوده است که هشت تن از امرای نظامی تصمیم میگیرند که به حضور اعلی حضرت شرفیاب شوند و کسب تکلیف کنند.
ارتشبد طوفانیان
سپهبد بدرهای فرمانده نیروی زمینی
دریاسالار حبیب اللهی فرمانده نیروی دریایی
سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی
سپهبد محققی فرمانده ژاندارمری
سرلشگر خسروداد فرمانده هوانیروز
سپهبد صمدیانپور رئیس شهربانی
وخود سپهبد هاشمینژاد فرمانده گارد شاهنشاهی
از سردرگمی و روحیهی بد نیروها میگویند. از شاه میخواهند که اجازه دهد تا اقدامی کنند.
شاه پس از اینکه حرف همهی افسران را گوش کرده گفته است: «با حضور ما نمیشه» افسرها با شنیدن این مطلب جا میخورند، چون انتظارشان این بوده است که پادشاه مملکت آماده باشد در جلوی همه در سمت فرماندهی قرار گیرد و امرا همه با هم برای اقدام وارد شوند. همه شروع کردند که «اعلیحضرت! باید تشریف داشته باشید! مملکت در خطره و ما باید مملکت رو نجات بدیم!» شاه پاسخ میدهد: « اگر موفق نشدید چه میشه؟» افسران پاسخ میدهند: «خب اگر موفق نشیم از بین میریم! اعلیحضرت هم اگر تمایل ندارید اینجا تشریف داشته باشید، تشریف ببرید جزیرهی کیش آنجا هواپیما هست، هلیکوپتر هست در اختیارتون که اگر ما موفق نشدیم شما در اونجا…» شاه باز میگوید: « با حضور ما نمیشه!»
افسران باز اصرار میکنند! نهایتاً با پافشاری زیاد افسران شاه میبیند راهی نیست و میگوید: « این کارها که با عجله نمیشه! شما اول برید مطالعه کنید. نقشههاتونو تهیه کنید. وقتی نقشههاتونو تهیه کردین اونوقت…»
هاشمینژاد معتقد است قصد شاه در این مسئله زمان بوده است. او زمان میخواسته است.
به هر حال بعد از این جلسه خردهامیدی در دل فرماندهان پیدا میشود و شروع میکنند جلسات محرمانهای برگزار کردن. اما متاسفانه نهایتاً همه چیز لو میرود. انتخاب ارتشبد قرهباغی هم عامل دیگری برای ناامیدی افسران بوده است.
از این جمع ۴ نفر موفق میشوند به موقع از کشور بگریزند.
۳ نفر پس از پیروزی انقلاب کشته شدند و
فقط یک نفر در دورهی جمهوری اسلامی هم بر سر کار ماند:
سپهبد محققی دایی ایرج مصداقی بود و پس از انقلاب هم مسئولیت ژاندارمری را در دولت بازرگان عهدهدار شد.
@Rasad_Fa
Post #6199
8