Hamid Aboutalebi
«توموسِ فاشیستی و الهیّاتِ بحران: تلاش روبیو برای تطهیرِ تاریخی ترامپ»
سخنرانی مارکو روبیو در آتن را نباید صرفاً یک ستایش فرهنگی از یونان باستان، یک چالشسازی تمدنی میان شرق و غرب و یا همچون ترامپ، رجزخوانی علیه تمدن عظیم ایران کهن دانست؛ اهمیت سخنرانی در جایی دیگر است:
در تبدیل یک مفهوم فلسفی - توموس (Thumos) - به زبانِ سیاسیِ قدرتِ عریانِ معاصر.
روبیو میگوید توموس، «آتشِ شور، قدرت، شجاعت و غرور»، قلب تمدنهای بزرگ است؛ و هشدار میدهد که غرب این کیفیت را از دست داده است. سپس از: شرمِ غرب از گذشته خود، افول ملیگرایی، گشوده شدن مرزها، تضعیف ارتشها، واگذاری حاکمیت و قدرت گرفتن رقیبان سخن میگوید؛ و در نهایت غرب را در برابر یک انتخاب تاریخی قرار میدهد، «بازگشت به قدرت یا پذیرش افول».
این اتصال، اتفاقی نیست. روبیو توموس را از آتن به واشنگتن منتقل میکند. اما درست در همین انتقال، پرسش فلسفی آغاز میشود:
آیا توموسِ آتن، همان چیزی است که سیاستِ قدرتِ آمریکایی امروز میخواهد از آن بسازد؟
پاسخ افلاطون منفی است. در جمهوری، توموس نه مترادف خشونت است و نه نام دیگری برای میل به سلطه. توموس یکی از سه حیث نفس است؛ نیرویی که با شجاعت، حیثیت، خشم اخلاقی و دفاع از آنچه ارزشمند تلقی میشود ارتباط دارد. اینکه در نفسِ عادل، توموس باید متحد عقل (Logos) باشد، نه جایگزین آن. عقل باید حکم کند و توموس باید نیروی اجرای آن حکم باشد. حتی خشم نیز در این دستگاه میتواند خشم علیه بیعدالتی باشد. بنابراین مسئله، خودِ توموس نیست؛ مسئله، «جدا کردن توموس از لوگوس و عدالت» است.
عبور ترامپ از مرز زبان و ورود به منطقِ «آگامبن» و کنشِ «هیتلر»
سخنان و عملکردهای ترامپ در دو سال اخیر، بهویژه با تمرکز بر سیاستهای مهاجرتیِ قهرآمیز، خشونت عریانِ سیستماتیک، نفرتپراکنیِ نژادی و میلِ مهارناپذیر به دیکتاتوری و انحلال نهادهای دموکراتیک، از مرزِ سیاستِ متعارفِ بورژوایی عبور کرده و میتوان آن را در چارچوب مفاهیم آگامبن، بهویژه منطقِ «وضعیت اضطراری» و «برهنگیِ حیات» (Homo Sacer)، تحلیل کرد؛ منطقی که هیتلر آن را در رایش سوم به کمالِ ماشینِ کشتار و حذف تبدیل کرده بود.
وقتی اعمال و گفتارِ یک رهبر سیاسی به جرمانگاریِ سیستماتیک، Dehumanization (زدودنِ انسانبودگی از دیگران) و توجیه جنایت علیه بشریت تبدیل میشود، دیگر هیچ نظریه سیاسیِ کلاسیکی یارای هضم و مشروعیتبخشی به آن را ندارد. اینجا دقیقاً نقطهای است که سیاست به «الهیاتِ مرگ» تبدیل میشود.
پس بزرگترین خطای خوانش روبیو از آتن شاید همین باشد: او توموس را میخواهد، اما بدون آن بخش از آتن که توموس را مهار و داوری میکند. غافل از اینکه آتن فقط شهر توموس نبود؛ شهر لوگوس نیز بود. آنجا که سقراط از آتنیان نمیپرسید چگونه بیشتر و خشونتآمیزتر و جنایتبارتر بجنگند؛ میپرسید برای چه زندگی میکنند، عدالت چیست، فضیلت چیست و قدرت بدون عدالت چه ارزشی دارد. سقراط اجازه نمیداد قدرت، خود را از پرسشِ عدالت معاف کند. افلاطون نیز در نهایت نشان میدهد که وقتی جهل و بخش غیرعقلانی بر عقل مسلط شود، نتیجه عدالت نیست، بلکه بینظمیِ نفس و شهر است.
لذا وقتی گزارهی هولناکِ ترامپیسم و پیوند پنهانِ آن با سایهی سنگینِ فاشیسم تاریخی، یعنی هیتلر، را وارد این معادله میکنیم، متنِ سخنرانی روبیو در آتن چهرهای کاملاً متفاوت، بحرانیتر و در عین حال عریانتر به خود میگیرد. از این منظر، سخنرانی روبیو در آتن چنین کارکردی پیدا میکند که بهمثابه یک تلاشِ ایدئولوژیک، برای مشروعیتبخشی تمدنی به قدرتی جنایتکار عمل کند که دیگر در قالب منطقِ دموکراتیک قابل توجیه نیست:
پروژهی فلسفهبافی و تمدنسازی برای جنایتهایی که دیگر در قالب منطقِ دموکراتیک قابل توجیه نیست.
وظیفه تاریخیِ روبیو: از فاشیسم زمینی تا اسطورهزداییِ آتنی
ترامپ به دلیل خصلتِ تخریبگر، آشوبناک و عریانِ خشونتِ رفتاری و کلامیاش، با خطرِ به تصویر کشیده شدن به عنوان یک «دیکتاتورِ فاشیستِ مدرن» ــ در ترازِ هیتلر و موسولینی ــ در تاریخ جهانی مواجه است؛ نقطهای بحرانی که در آن، نقشِ مارکو روبیو بهعنوان یک ایدئولوگِ فرادست مشخص میشود.
وظیفهی فلسفی و گفتمانیِ روبیو در این نقطه بحرانی چیست؟ اگر این سخنرانی را از منظر کارکرد گفتمانی آن بخوانیم، میتوان گفت که روبیو درصدد است تا این «توموسِ فاشیستی» (Thumos) را که ریشه در ترانس اومانیسم (Trans-humanism)، خشمِ بدویِ نژادپرستانه، ارادهی معطوف به کشتار و حذف و خودکامگیِ ترامپی دارد، از گِلولای سیاستِ فاشیستیِ قرن بیستم بیرون بکشد و آن را در استوانههای مرمرینِ «آتن باستان» و آکروپولیس غسل تعمید دهد!
۱/۲
@Rasad_Fa
Post #6115
11