Behrooz.Hooseini
جهل، مادر تعصب است
بدبختانه من بهدلیل تولدم در خانوادهای بیآزار، از پدر و مادری که خوبی مرا میخواستند، در سال ۱۳۱۷، در تهران، پایتخت ایران، خیلی زودتر از جسمم مجبور شدم از نظر بیانی بالغ شوم.
در سالهای دبیرستان، گاهی مجبور بودم نخواسته ساعتها با یک عده بیست، سی نفری مهاجم، در مورد تهمتهایی که هدفش خانوادهام بود، درگیر بحث شوم. یا مجبور بودم از چیزهایی دفاع کنم که حقوق اولیهٔ بشری است و به دشنام بسته میشد، یا دلایل موجهی بیاورم برای تفاوتهایی که دارم.
آنها با فریاد و تهدید مرا متوجه تفاوتهایم میکردند، و در واقع من متفاوت نبودم، اگر رفتار متفاوتی با من نشده بود. در هیچ جای دنیا آدمی مجبور نیست به تکتک مردم حساب پس بدهد....
من جهالت را تأیید نمیکنم. عاشق این مردمم، ولی نه عاشق جهالتشان.
گفتوگوی بهرام بیضایی با نوشابه امیری بود، در باب خانوادهٔ بهاییاش و رنج و محنتی که از این «تفاوت» برد.
پ.ن: ما نیز همچنان، آقای بیضایی، عاشق این ملت بزرگیم؛ اما عشق به یک ملت، چشم بستن بر جهل و تعصبش نیست. بهترینها سزاوار این مردماند، نه جهل و تعصب.
@Rasad_Fa
Post #5342
7
