محسنحسام مظاهری
مدرسه به مثابهی آزمایشگاه
به واسطهی آنکه والد دو فرزند هستم، چند سالی است که بیشتر و از نزدیک درگیر موضوع مدرسه شدهام و مدارس متعدد و متنوعی را در تهران و اصفهان مشاهده و بررسی اجمالی کردهام. آنچه میتوانم بهعنوان نتیجهی مشاهداتم بگویم اینست که یکی از بهخودرهاشدهترین و بیضابطهترین حوزهها در کشور، همین نظام آموزش عمومی (ابتدایی و متوسطه) است.
من با ساختارهای آموزش عمومی در دیگر کشورها آشنا نیستم، ولی بعید میدانم کشورهایی که توسعه یافتهاند یا در مسیر توسعه اند، چنین شلختگیای در نهاد آموزش خود را تاب بیاورند.
در کشور ما، مدارس غیردولتی در اقسام متنوعشان، از یک سو به بنگاههایی پرسود برای بیزینس شیک و «فرهنگی» مبدل شدهاند که با کالاییکردن آموزش و رقابت در ارایهی خدمات لاکچری به مشتریان خود با گروه هدف طبقهی نوکیسهی شهری، به تعمیق شکاف طبقاتی و بیعدالتی آموزشی دامن میزنند؛ و از سوی دیگر، به میدان رقابت هویتهای متعارض اجتماعی سیاسی و مصاف الگوهای سبک زندگی مبدل شدهاند و مسیر تمایز و تنزهطلبی و زیست گلخانهای شهروندان آیندهی کشور را هموار میسازند. حاصل آنکه از سکولارترین جریانها تا سنتیترین و مذهبیترین گرایشها و بسیاری از جریانات و رجال سیاسی و اقتصادی و مذهبی هرکدام مدرسههای خود را دارند و مدل آموزشی و تربیتی مورد پسند خود را در آنها اعمال میکنند. جمعهبازاری است که هرکس که توانسته، با هر میزان از شایستگی و تخصص، بساط خود را در آن پهن کرده است. از مدرسهای که دانشآموزانش در صبحگاه با آهنگ ساسی مانکن دستهجمعی میرقصند داریم تا مدرسهای که صبحِ بچهها با زیارت عاشورا شروع میشود. هر دو مدرسه در یک شهر و در فاصلهی چند کیلومتری از هم.
این میان، دخترکان و پسرکان معصوم به موشهای آزمایشگاهی تبدیل شدهاند تا صاحبان مدارس، الگوها و مدلهای آموزشی و تربیتیِ مندرآوردی و خودساختهشان را، با برندهای تبلیغاتی مختلف، از مدرن و پیشرفته و هوماسکول و هوشمند تا تحولخواه و قرآنی و مسجدمحور، روی آنها آزمایش کنند.
و عجبا که در این مناسبات، متولی رسمی یعنی وزارت آموزش و پرورش عملاً غایب است و بهرغم تشکیلات عریض و طویلش نقشی فراتر از مترسک سر جالیز ایفا نمیکند.
این هم از عجایبِ نهاد دولت در ایران است که خیلی جاها که نباید باشد، هست؛ و خیلی جاها مثل آموزش عمومی که اتفاقا باید باشد، غایب است و جامعه را به خود وا نهاده است.
این وضعیت، نامش هرچه باشد تکثرگرایی و تنوعپذیری نیست؛ بیدولتی و غیبت حکمرانی است، آنهم در یکی از مهمترین عرصههای جامعهپذیری افراد.
یکی از بسترهای تولید به جامعهی چندقطبیشده که شهروندانش زبان هم را نمیفهمند و رسیدن به تفاهم در آن دشوار است، نظیر آنچه در همین چند ماه شاهد بوده و هستیم، همین وضعیت است: وقتی کلونیسازی و تمایز از مدرسه و خانواده آغاز میشود و تا جامعه امتداد مییابد.
@Rasad_Fa
Post #5215
3