بعدازظهر پاییزی بود و آفتاب نرم و کمجانش تا میان خانه آمده بود.🍁🍂
خرمالوها، نارنگیها و انارها را یکییکی در ظرف بلور میچیدند؛ انارها کنار خرمالوهای رسیده و نارنگیهایی که بویشان تمام اتاق را پر کرده بود.🍊
مهمان داشتند. خانه از ساعتی پیش برای آمدنشان مرتب شده بود و ظرفهای بلور روی میز، در نور آفتاب برق میزدند.
از اتاق دیگر صدای رادیو میآمد؛ آهنگی قدیمی و آرام که گاهی بلندتر میشد و گاهی زیر صدای خانه محو میماند.
همهچیز آماده بود. فقط مانده بود صدای در بلند شود. ♥️
#حس_خوب
🆔@RangiRangitel 🍭
Post #9599
84
- ❤ 6
- 😍 3