که من هر ثانیه افکارم را میکشتم
و در این هلهله بازار خریداری نیست
جسدش هرروز انکار و بوی دود میداد
از درون آتش بود، از برون مشتی خاک
عطر تلخ جسدش هم بوی عود میداد
و تماشا کردم از دور، شادی را
Post #100868
22
Forwarded from ``𝘊𝘶𝘢𝘳𝘵𝘰 𝘖𝘴𝘤𝘶𝘳𝘰 `