و باز هم سکوت
گفتم :
-سکوت چیست؟
آری سکوت تو هرگز بی دلیل نیست.
خندید.
-خنده؟
-نه
که زهر خند خفته به لب بود.
این بار،
گویی طنین صوت
-می آمد
از ژرفنای چاه شگفتی.
مغموم
با واژه های درهم نامفهوم
گفتی نه گفتگوست،
-که نجوایی.
میگفت:
《گفتی سکوت؟
هرگز!
گاهی سکوت واژه گویاییست.
یک اسب شیهه میکشد و
سرنوست ما،
تغییر میکند.
حاصل چه لود آن همه فریاد را
-که من،
گر شیهه بود شیون من،
-شاید!
Post #3218
152
Forwarded from Your majesty (Parnian)