ای وون:
در برخوردی که تصور میکردیم کاملاً اتفاقیه،
زمانی در حال شکلگرفتن بود؛
زمانی که هیچکس از اون خبر نداشت.
و سرانجام، انتظار به پایان رسید.
«تو فقط برای من آواز میخونی، ای هانیول.»
ای هانیول:
کسی که دوباره قلبم رو به لرزه انداخت؛ قلبی که سعی کرده بود دیگه آواز نخونه.
با خودم فکر کردم که اون نگاه به سوی صدای منه
یا به سوی خودِ من؟
«تو من رو میخوای؟ یا صدای من رو؟»
#Updates ˖ #TheSoundofSugarCubes
#Moon ੭
⟆ 𝖱𝖺𝗂𝗇𝖻𝗈𝗐𝗌𝖴𝗇𝗍𝗈𝗅𝖽 ༢

