کاری از ردفردا
📚 بعد از ۷ سال میفهمم که شاید بهای این روپوش سفید رنگ و نامِ گلدوزی شدهی روی جیبش، چیزی فراتر از اعداد و ارقام حک شده روی اتیکت فروشگاه باشد.
شاید بهایش مراسم حنابندان عمویم بود، که نرفتم چون امتحان بیوشیمی داشتم؛
یا آن میهمانی دوستانه کنار همکلاسیهای بچگیام، که نتوانستم برای شام بمانم چون باید به ارائهی فردایم میرسیدم.
شاید هم بهایش آن سفر خانوادگی بود که پدر و مادر را تنها روانه کردم چون درسهای تلنبار شده روی هم، هیچگاه فرصت یک هفتهای مسافرت را به من نمیداد؛
و آن عیددیدنیهایی که از تکتکشان غافل شدم چون خستهی کشیکهایم بودم.
تازه میفهمم بهای این لباس، تمام آن نرفتنها، نماندنها، ندیدنها،بیخوابیها و درهمشکستنهایی است که این ۷ سال تجربه کردم.
امیدوارم که سالهای آینده ثابت کنند، ارزشش را داشته...
تقدیم به تمام چشمانی که شب بیداریهای بسیاری در مسیر نجات جان انسانها متحمل شدند...
🇮🇷 رَدِ فَردا، امیدی به آینده 🇮🇷
💬@Radefarda