امروز داشتم پستهای کانال «رده ب»ی فعال دبیرستان رو میدیدم، یه حساب سرانگشتی کردم و دیدم حدود ۳۰ تا طلا داشتیم امسال!
خیلی خیلی هیجانانگیزه و من میدونم نگه داشتن یه سیستم خوب در سطح خودش کار به شدت سختیه. همین که تو بتونی ۷ نفر رو قانع کنی که توی ۸ نفرید، خیلی پیچیدگی داره. (فرض کنید شما توی کلاس درسیتون همیشه نفر هفتم هستید و ۶ نفر بهتر از تو همیشه بودهن بالای سرت! این که باورت این باشه که بین نفر ۶ و ۷ کس دیگهای نیست و روحیهت کم نشه، یه دنیائیه خودش!)
خیلی تبریک میگم به کادر و بچهها و مسئولین مدرسه بابت حفظ کردن مستمر شرایطی که تونستیم بسازیم، شکل بدیم و در ادامه بالغش کنیم. (البته من در بلوغش، که بخش سختتر کار هم هستت، هیچ نقشی نداشتهم!)
اما یاد یه داستانی افتادم:
خاطرم هست که اون دو سه سال آخر کارم تو حلی خیلی از دست انرژی اتمی و مدل رفتارش شاکی بودم. خصوصا این که در زمینهي جذب دانشآموز خوب عمل میکردن اما مدل تبلیغاتشون روی نتایج، شکل خوبی نداشت (اقلا من این پیام رو خیلی خوب دریافت میکردم!). صادقانه بگم، خیلی هم تلاش میکردیم که رقابت کنیم و فضای مدرسه رو در عین حال جوری نگه داریم که مدرسه، مدرسه بمونه اما ناگزیر تغییراتی رو هم داشتیم که شاید به مذاق دبیران دروس آموزش-پرورش و پیشکسوتان و اساتید خوش نیومد. راه حلش اما برای من مشخص بود. با آقای رضوی خیلی جلسهها داشتیم و میدونستیم باید کجا وارد بشیم و چه کنیم تا سمپاد رو بتونیم حفظ کنیم. (و بدا به حال سازمانی که مدیران میانیش، از مدیران ارشدش توانمندتر، جسورتر و چالاکتر باشن.)
حقیقتا انگیزهٔ کافی برای این که این ریسک بزرگ رو بکنیم و ساختارهای جدیدی رو تعریف کنیم رو نداشتیم و انصافا دلمون هم نمیخواست پیش از سازمان، کاری رو در سطح مدرسه برنامهریزی کنیم.
اما چی شد؟
در اون اواخر رده ب، برای بهتر شدن فضای المپیاد کشور (شما بخونید تهران) شروع به ارتباط گرفتن با علامه طباطبایی و سلام و فرزانگانها و انرژی اتمی کرد تا در راستای تعاملات و همکاریهای بین مدرسهای همهی دانشاموزا رو بتونیم منتفع کنیم که در برخی جاها تبدیل شد به آزمونهای مشترک و غیره. اما چیزی که میخوام بگم این نیست.
نقطهٔ اوج داستان زمانی بود که من در معیت دو تا از دوستان مشترک بین دو مدرسه حلی و انرژی با یکی از عزیزان انرژی اتمی جلسهای داشتیم که در مورد مسائل و سوء تفاهمهای پیش اومده صحبت کنیم تا این رقابت (یا شایدم خصومت نامعلوم) در سطح المپیاد رو حل کنیم. جلسهای که خیلی خوب پیش رفت و نهایتا تمام انتقاداتی که من نسبت به شیوهی رفتاری انرژی اتمی داشتم رو به خودم نسبت دادن! نمیدونم اون صحبتهایی که بهم زده شد، از سر یقین بود یا صرفا برای ادامهٔ مذاکره و نپذیرفتن نظراتم، اما بلافاصله بعد از اون جلسه بود که جرقهٔ لازم برای عملی کردن استراتژیهامون با آقای رضوی زده شد و برای ما یقین شد که باید بریم و سازمان رو مجاب کنیم که سر چشمه واسته تا نشون بده که چقدر از نتایج حاصل از فرآینده و چقدرش حاصل از ورودی خوب.
.
برای روشنتر شدن داستان همین قدر میگم که تحلیل ما این بود که به علت ضعف مدارس راهنمایی، خروجیهای زیادی از سمپاد به انرژی اتمی وجود داره (که البته ساختار خوب و فرآیندهای درسی منظم انرژی این موضوع رو به شدت تشدید میکرد) و هر چقدر هم ما ساختارمون رو اصلاح کنیم تا زمانی که دانشآموزان مستعد و پیگیر رو از دست بدیم و نتونیم جذبشون کنیم، فرآیندهامون اون شکلی که باید، نتیجه نمیده. نتیجه این که، سازمان رو مجاب کردیم که کلاسهای المپیاد رو وارد راهنمایی کنه تا بچههایی که علاقهمند هستن هم حس حمایت و بی نیازی داشته باشن و هم طرح درس منسجمتری داشته باشیم.
مشخصا نتایج امروز علامه حلی، حاصل اون تفکر بلندمدتی بود که در اون مقطع انجام شد.
.
اولا خیلی خوشحالم که به اون دوست عزیزمون خیلی خوب نشون دادیم که غرور، آفت بزرگیه و باید تفاوت بین خیرخواهی و رقابتطلبی رو درست تشخیص داد.
دوما این که بذات از دیدن نتایج بهتر از قبل خوشحال میشم و آرزوی موفقیت برای علامه حلی و بچههاش و کادر مدرسه دارم در هر شرایطی.
ولی ... (۱/۲)
Post #3245
5.81K
- 💩 21
- 👍 14
- 👎 2