از بچههای سمپاد بود. پیش از اقدام به خودکشی در گروهی اعلام میکنه که قصد خودکشی داره، اما اعضا جدی نمیگیرن و پیامش رو پاک میکنن و زندگیش تمام میشه.
این نوشتهها همین الآن، عکسهای پروفایل تلگرامشه و این شکلی مشکلاتش رو برای بقیه شرح داده.
من کاری به صحت و درستی اطلاعات ندارم. درست یا غلط بودنش رو هم خود افرادی که اسمشون برده شده بهتر میتونن تخمین بزنن و با وجدانشون کنار بیان (یا نیان!).
قصدم از گذاشتنش اینجا این بود که بهتون بگم، آدمها همه ظرفیت یکسان ندارن و خیلیها نیاز به حمایت دارن. خیلیها تاب فشار بیش از اندازه رو ندارن و نمیتونن رفتار متناسب بروز بدن.
توی دوستیها (یا حتی دشمنیها)تون، شرایط مخاطبتون رو در نظر بگیرید. این اتفاقها خیلی خیلی سادهتر از چیزی که فکر میکنید اتفاق میفته. شوخیهایی که درکش برای طرف مقابل سخته و تا لب پرتگاه میبردش.
یک تجربهی شخصی هم دارم از دو تا همدورهای که توی همین دبیرستان علامه حلی درگیر چنین داستان (شوخی)ای شدن:
احمد مدتی به پارسا (که مشکل زمینهای افسردگی داشت) گچ تخته میداد و بهش میگفت اینها مواده و پدرم برای این که فقیریم مجبورم میکنه که جنس بفروشم و از پارسا پول میگرفت تا مواد رو نفروشه و بریزه توی سطل زباله. وقتی پارسا متوجه اصل داستان شد، ۲ ماه مدرسه نیومد و بعد هم تحت درمان قرار گرفت و اوضاعش بهراه نشد.
امروز که اینها رو خوندم، دیدم چقدر اون اتفاق، میتونست به این اتفاق شبیه بشه...
Post #3226
5.69K
- ❤ 11
- 💩 8