نقشه مغزی یا QEEG، اطلاعاتی درباره فعالیت الکتریکی مغز بهمون میده؛ اما آیا این اطلاعات واقعاً کمک میکنن اختلالات روانشناختی رو دقیقتر تشخیص بدیم؟
اینکه در پژوهشها تفاوتهایی بین فعالیت مغزی افراد دارای یک اختلال و افراد بدون اون پیدا شده، لزوماً به این معنی نیست که میتونیم از روی نقشه مغزی، اختلال یک فرد رو تشخیص بدیم.
سؤال مهمتر اینه: QEEG چیزی به ارزیابی بالینی اضافه میکنه که بدون اون به دست نمیآریم؟ آیا دقت تشخیص رو بالا میبره، به انتخاب درمان بهتر کمک میکنه یا باعث بهبود خروجی درمان میشه؟ (همون روایی افزایشی)
درباره کاربردهای مختلف QEEG در روانپزشکی، نمیشه یک حکم کلی صادر کرد؛ اما برای استفاده از اون در تشخیص هر اختلال، باید شواهد کافی داشته باشیم که نشون بدن واقعاً ارزش افزودهای ایجاد میکنه.
مثلا، در تشخیص ADHD، راهنمای آکادمی نورولوژی آمریکا درباره نسبت تتا/بتا، محدودیت شواهد و خطر تشخیصهای مثبت کاذب رو مطرح کرده.
پس انگار حتی استفاده از نقشه مغزی بهعنوان ابزار مکمل هم نباید صرفاً به این دلیل توجیه بشه که اطلاعات بیشتری درباره مغز بهمون میده. اطلاعات بیشتر، لزوماً به معنای تشخیص دقیقتر نیست.
در نهایت، سؤال این نیست که یک فناوری چقدر پیشرفته یا جذابه؛ سؤال اینه که آیا واقعاً چیزی به ارزیابی و تصمیمگیری بالینی ما اضافه میکنه یا نه.
منابع برای مطالعه بیشتر:
۱. Gloss et al. (2016). Practice advisory: The utility of EEG theta/beta power ratio in ADHD diagnosis. متن کامل مقاله
۲. American Academy of Neurology. Practice Advisory: The Utility of EEG Theta/Beta Power Ratio in ADHD Diagnosis. راهنمای رسمی
۳. Arns et al. (2017). Electroencephalographic biomarkers for treatment response prediction in major depressive illness: A meta-analysis. متن کامل مقاله
توجه: منابع بالا درباره کاربردهای مشخص EEG/QEEG هستند و نباید نتایج آنها را بدون شواهد مستقل به تمام اختلالات روانشناختی تعمیم داد.