مطالعهی تخصصی ذهن، مغز و ناخودآگاه- علی ابراهیمی
Neuroscience - Cognitive Science - Clinical Psychology - Psychoanalysis
Research → Analysis → Application
◾️Contact me:
@AliEbrahimiinfo
◾️Other Ch:
@Anthro_analyser
@ThesisAnalyzer
Post #471
150
یک ایده برای هیپنوز اسپشال؛ در راستای زمان بندی خاص مغز!
چرا بعضی مواقع حس میکنیم، زمان آهسته تر حرکت میکند؟
ر وضعیت های خطرناک ناحیه ای از مغز به نام آمیگدال(بادامک) با دنده سنگین حرکت میکند، که متوجه اوضاع باشند. وقتی آمیگدال وارد میدان میشود، خاطرات با جزئیات و وضوح بیشتری نسبت به حال معمول ثبت میشوند. یعنی یک سامانه حافظه ثانوی فعال میشود. در واقع کار حافظه همین است. ثبت رویدادهای مهم به گونهای که اگر فرد دوباره چنان وضعی قرار گرفت، مغزش اطلاعات بیشتری برای حفظ بقای او داشته باشد. به عبارت دیگر وقتی اوضاع تهدیدآمیز و خطرناک شود از دید مغز بهترین وقت برای یادداشتبرداری است.
جنبه جالب موضوع این است که مغز عادت به هجوم انبوه اطلاعات (مثلاً سقف خودرو در حال مچاله شدن است، آینه عقب در حال افتادن است و...) برای ذخیرهسازی در حافظه ندارد.بنابراین وقتی این رویدادها در حافظه از نو تکرار میشوند،تصور این است که زمان بیشتر به طول میانجامد.یعنی در اصل ما وقایع خطرناک را به شکل حرکت آهسته میبینیم. وقتی از خود میپرسیم (چه شد؟) جزییات ذخیره شده از حافظه اینطور به ما القا میکند که ماجرا با حرکت آهسته اتفاق افتاده است، حال آنکه در عمل اینطور نبود. این تعریف زمانی موقع توجه به وقایعی که از سرگذراندیم پیش میآید و نوعی ترفند حافظه برای نگارش داستان واقعیت است.
منبع: کتاب مغز؛ داستان شما.
نویسنده: دیوید ایگلمن
برخلاف مکان که مغز ما حس های زیادی برای درک و محاسبه اون داره(بینایی شنوایی لامسه حس عمقی ) و بخش بزرگی از کورتکس واسه جهتگیری فضایی هستش(پریتال)
مع الاسف برای درک زمان اینهمه دم و دستگاه نداره (چون درک مکان از لحاظ فرگشتی مهمتره) پس لاجرم مغز مجبوره برای درک گذر زمان بصورت غیرمستقیم دست به کار شه
بصورت کلی بدن سه ریتم کلی داره
ریتم اولترادین زیر یک روز سیرکادین حدودا ۲۴ ساعت اینفرادین که بیش از یک روزه و این زمان ها با استفاده از محرک های بیرونی مثل میزان تابش نور به چشم و یه سری محرک درونی مثل یه سری نورون خاص که با فرکانس خاصی در حال فعالیتن تنظیم میشه
اما برای گذر زمان لحظه ای مغز ما فرمولش احتمالا اینه که میاد بر اساس توالی خاطراتمون گذر زمان رو محاسبه میکنه
هرچی المان های بیشتری در اطراف باشه هرچی خاطرات قوی تر باشن هرچی شخص هشیارتر باشه و مغز در حال توجه به اطراف باشه زمان سریعتر میگذره و هرچی اتفاقات کمتر باشه مغز سرش خلوت باشه شخص حواسش نباشه گذر زمان دیرتر حس میشه.
چرا بعضی مواقع حس میکنیم، زمان آهسته تر حرکت میکند؟
ر وضعیت های خطرناک ناحیه ای از مغز به نام آمیگدال(بادامک) با دنده سنگین حرکت میکند، که متوجه اوضاع باشند. وقتی آمیگدال وارد میدان میشود، خاطرات با جزئیات و وضوح بیشتری نسبت به حال معمول ثبت میشوند. یعنی یک سامانه حافظه ثانوی فعال میشود. در واقع کار حافظه همین است. ثبت رویدادهای مهم به گونهای که اگر فرد دوباره چنان وضعی قرار گرفت، مغزش اطلاعات بیشتری برای حفظ بقای او داشته باشد. به عبارت دیگر وقتی اوضاع تهدیدآمیز و خطرناک شود از دید مغز بهترین وقت برای یادداشتبرداری است.
جنبه جالب موضوع این است که مغز عادت به هجوم انبوه اطلاعات (مثلاً سقف خودرو در حال مچاله شدن است، آینه عقب در حال افتادن است و...) برای ذخیرهسازی در حافظه ندارد.بنابراین وقتی این رویدادها در حافظه از نو تکرار میشوند،تصور این است که زمان بیشتر به طول میانجامد.یعنی در اصل ما وقایع خطرناک را به شکل حرکت آهسته میبینیم. وقتی از خود میپرسیم (چه شد؟) جزییات ذخیره شده از حافظه اینطور به ما القا میکند که ماجرا با حرکت آهسته اتفاق افتاده است، حال آنکه در عمل اینطور نبود. این تعریف زمانی موقع توجه به وقایعی که از سرگذراندیم پیش میآید و نوعی ترفند حافظه برای نگارش داستان واقعیت است.
منبع: کتاب مغز؛ داستان شما.
نویسنده: دیوید ایگلمن
برخلاف مکان که مغز ما حس های زیادی برای درک و محاسبه اون داره(بینایی شنوایی لامسه حس عمقی ) و بخش بزرگی از کورتکس واسه جهتگیری فضایی هستش(پریتال)
مع الاسف برای درک زمان اینهمه دم و دستگاه نداره (چون درک مکان از لحاظ فرگشتی مهمتره) پس لاجرم مغز مجبوره برای درک گذر زمان بصورت غیرمستقیم دست به کار شه
بصورت کلی بدن سه ریتم کلی داره
ریتم اولترادین زیر یک روز سیرکادین حدودا ۲۴ ساعت اینفرادین که بیش از یک روزه و این زمان ها با استفاده از محرک های بیرونی مثل میزان تابش نور به چشم و یه سری محرک درونی مثل یه سری نورون خاص که با فرکانس خاصی در حال فعالیتن تنظیم میشه
اما برای گذر زمان لحظه ای مغز ما فرمولش احتمالا اینه که میاد بر اساس توالی خاطراتمون گذر زمان رو محاسبه میکنه
هرچی المان های بیشتری در اطراف باشه هرچی خاطرات قوی تر باشن هرچی شخص هشیارتر باشه و مغز در حال توجه به اطراف باشه زمان سریعتر میگذره و هرچی اتفاقات کمتر باشه مغز سرش خلوت باشه شخص حواسش نباشه گذر زمان دیرتر حس میشه.


