ڪمے مرا بہ "بودنت" دعوت ڪن و حضورت را در فنجانم بریز؛ تا عطر دوست داشتنت تمام وجودم را پر ڪند... مرا ڪمے به خودت دعوت ڪن! بہ همانجایے ڪہ خاطرم آسودہ میشود. بہ جرعہ اے از لبخندت و تڪہ اے از دستانت... تمام چیزے ڪہ از جهان مے خواهم همین است! ڪمے از "تو"
عزیز دلنوازم! یکی بود و دیگر هیچ کس نبود. خدایی که تصمیم گرفت: موجودی بیافریند که اشرف مخلوقاتش باشد. آدمی که مسجود فرشتگان واقع شود. بار امانت الهی یعنی عشق را به دوش بکشد. ای انسان! این عشق فقط لایق و مخصوص توست. پس: عاشق شو عاشق بمان و روزی که رفتی؛ عشق را به یادگار بگذار. #دکتر_حامد_پ
گفتی چشم هایت را ببند... و شعری بگو... چشم هایم را بستم... پروانه ای دیدم که در باران می رقصید و بوسه هایش را... به دستان دخترکی می داد... که چشم هایش؛ شبیه تو بود...!
وقـتی پرنـده افتـاد از ارتــفـــاع ِ پــرواز وقتی که غنـچـه خـنـدیـد در اضــطــراب ِ گــلــدان وقتـی تــو گـریـه کـردی ... اِی صادقـانه ، اِی شـعــر از وحـشـت ِ جـدایـی با این دو چشم گریان من نیز گریه کردم😢😔
میخواهمت هنوز... راهی بجوے در آتشڪدهے دل... اینڪ منم ، و چشمانی منتظر و دستانی تُهی از عشـق... و تویی ڪه هزاران سال و اَندےست ، حڪمرانی میڪنی بر سرزمین احساس،...... شیداییام را میدانی... دل و جان آورده ام ....پیشڪشت......!!
باشد ڪه پذیرا باشی... به آهی ، ڪنی نیم نڪَـاهی......!!
دلم برای تو تنگ است این فقط یک جمله نیست تعریفی ست از عشقی بی مثال که حواسم را مدام پَرتِ دوست داشتنت می کند که هر چقدر هم دور باشی در خیالِ تو غرقِ آرامشم هر چند دیر یافتمت اما بی شک خدای اطلسی ها تو را برای من آفریده که اینگونه به دلم نشسته ای هر جا و هر لحظه در یادم جریان داری ...
من از سکوت چشمهایت فهمیدم آشوبی در راه است جنجالی در خیال دل تو به ویرانه می کشد روزگار مرا، و من به تجربه فهمیدم آنجا که چشم حرفی برای گفتن نداشته باشد دل پاره پاره می شود ّبغضی سنگین آسمان وجودت را در می نوردد و این حال روزگار من است می فهمی؟!!!
دیگه بهم ثابت شده که تو هر بحث و دعوایی اونی که بیشتر داغ کرده و داد و بیداد میکنه بیگناهتره، مقصرا همیشه به خودشون مسلطن، آروم و بیصدا مغزتو نابود میکنن و عصبانیت میکنن تا آخرش بگن دیدین فلانی چیکار کرد؟ من داشتم مث ادم باهاش صحبت میکردما .