از پرده رد شد سایه، لخت افتاد رویم
بیرون دویدم صبح، از آغوش پتویم
زل میزند چشمان قهوه توی فنجان
روی لبش ماسیده طعم نیمرویم
قفل درِ خانه خراب است و میآید
یک لنگه کفش چرم مردانه به سویم
جنسیت پیراهنم در من چروکید
نُه ماه میگشتم به دنبال اتویم
شب با زباله میزنم از خانه بیرون
شاید سر و سامان بگیرد آبرویم
یک آشپزخانه پر از اشکم که باید
با حرفهایم ظرفهایم را بشویم
#محبوبه_خلج
✨🕊🍂✨🕊🍂✨🍂🕊
Post #9828
42

- ❤ 4
- 🥰 1
- 😍 1
- 💯 1
- 💘 1
- 😘 1