در هیاهوی درد، پرِ پرواز را آموختم....
هر فرو ریختن، در من معنایی تازه از ساختن زاد.
زمین، آرام در گوشم زمزمه کرد و گفت:
ریشههایت را محکم کن،
رشد کن،
بیهیاهو،
اما استوار.
و من، در سکوتی روشن،
نوری را یافتم که از درونم برمیخاست.
هنوز جوان است،
اما گرم،
و من ایمان دارم
روزی این نور،
آرامآرام،
تمامِ جهان را در آغوش خواهد گرفت....
Post #24
58


- 💘 3