کاش جریان پر تلاطم روزهایش می گذشتند
و کاش امواجی قوی تر از دریای ژرف غمش
که بالِ پرواز او را در خود بلعیده بود ،
او را نجات دهد
خورشید و او ، گیج
و تلاطم امواج سردی که
شکوفه های جوانی اش را پژمرده میکند
امواج می ایند و او و بال هایش را محاصره میکند،
آب به بال هایش چنگ میزند و
انباشته ای از موج های طوفانی
بالِ پروازش را در زنجیری به قعر سیاهی می کشاند
ولی کاش..
یک بار دیگر خورشید بر بال هایش جلوه کند
و گیسوانش را با نور گرمش از امواج تیره و سرد رها کند
و کاش بال هایش دوباره در افق ، بر فرازِ دریا،در کنار خورشید به رقص در ایند
کاش
او و غم,
و همه ناله ها و اندوه تاریک دنیا
با هم تبدیل به دریایی دلنشین می شدند
ولی دیگر تقلایی برای رهایی نفسش،
از دستان آب نمی کند!
فقط کمی سکوتِ زمان و از یاد بردنِ گذشتن نیاز بود !
کاش موجی دست او را بگیرد و بال هایش را از ژرفایِ سهمگین دریایِ موّاج آزاد کند...!
کاش ...کاش....
Post #106
80

- 🕊 4