امروز رفتم چاپخونه و دعوام شد :)
كاملا كلثوم اكبرى شدم و دعوا كردم
(من معمولا ادم ارومي ام و سعي ميكنم از دعوا دوري كنم چون حوصله ندارم نه اينكه بترسم يا اعتماد به نفسشو نداشته باشم حوصله اشو عميقا ندارم)
هيچى ديگه
با مسئول اونجا دعوام شد و چون ادم عذاب وجداني اي هستم ، كل امروز ناراحت بودم و پيش خودم ميگفتم واي كار بدي كردم و حتما اون ادم هم حالا از دستش در رفته كار من رو اشتباه چاپ كرده و پيش مياد و فلان و اينا نبايد اينجوري حرف ميزدم باهاشون
اومدم خونه و واسه بابام تعريف كردم داستان رو تهش هم گفتم خيلي ناراحتم و حس ميكنم رفتارم بد بود بابامم برگشت گفت اتفاقا كار خوبي كردي بذار اصلا فكر كنن ادم بدي هستي تا اينكه از حق خودت بگذري بذار فكر كنن تو ادم بدي هستي ولي وقتي ميبيننت كارت رو درست و دقيق انجام بدن چون ميدونن تو حساسي روى سفارشت :)))))))
هيچيييييى ديگه
از فردا من رحم نميكنم به كسي🤣🤣🤣
ميشم كلثوم اكبري ٢
دهن همه رو سرويس ميكنم
بسه هرچي تلاش كردم خانوم و ليدي باشم و هيچي نگم و حس كنم برام ريدن
Post #6211
35
- 🤣 3
- ❤ 2