قضیهی قورباغهی سربریده
یک آزمایش در زیستشناسی هست که این روزها خیلی بهش فکر میکنم. آزمایشیه که در کلاس فیزیولوژی جانوری اون رو درس میدن و شگفتآوره. (البته پیشنهاد نمیکنم اون رو انجام بدید.) در این آزمایش شما سر یک قورباغه رو با قیچی از توی دهانش میبرید و جدا میکنید...
در واقع با اینکار مغزش رو جدا میکنید اما بدنش کاملا باقی میمونه و به حیاتش ادامه میده. سلولها در خدمت بدن همچنان کار میکنن. چون قورباغه برای تنفس به دماغ نیاز نداره و از طریق پوستش تنفس میکنه. در واقع قورباغه تبدیل میشه به یک زامبی.
حیات قورباغه ادامه پیدا میکنه اما چطور؟
اون دیگه قدرت فکر کردن و تشخیص هیچی رو نداره. مثلا در این وضعیت اگه بندازیدش توی آب شنا میکنه. طبق چیزی که بدنش بلده. نه چیزی که مغزش میدونه. یا اگر بزنید توی کمرش میپره جلوتر.
قورباغهی زامبی که دیگه مغز نداره، هیچ ابتکاری عملی نداره و تماما واکنش نشون میده.
نمیدونه از چی داره فرار میکنه. هر حرکت بیرونی رو یک عامل اذیتکننده تشخیص میده و در ازاش یک رفتار متقابل انجام میده که رفلکس بدنشه و همیشه انجامش داده.
حالا چرا این روزها به یاد این آزمایش میافتم؟
چون نیروی مقابل ما به این وضعیت رسیده. تمام رفتارهاش واکنشه و ابتکار عمل نداره
شما مینویسی، دستگیرت میکنه. شما املت میخوری دستگیرت میکنه. زور میگه. شلیک میکنه. چیزهایی که بلده. حتی وقتی شما موسیقی میسازی میاد روی همون موسیقی کلیپ میسازه! طبیعیه. این بخشی از خصلت زامبیه. بیبرنامگی و بیهدفی. فقط چون هنوز زنده است یک کارهایی میکنه.
قورباغه در نهایت میمیره. چندمدت بعد از گشنگی، یا ضعف تنفس، یا تموم شدن یک چیز دیگهش میمیره. سلولهاش دیگه همه در یک جهت و یک فرمان حرکت نمیکنن و در این وضعیت مرگ ناگزیره.
#ارسالی
@picnit
Post #11907
2.84K
- 👍 86
- 👎 10
- 😁 2
- 🤔 1