TGViewer
☕️ physics cafe ☕️ physics cafe @physicscafe1 · 110 subscribers
Post #802 140
در مقابل نکات و سوالات اشتباهی هم که دانشجویان به مطالب‌شان وارد می‌کردند هم سیاست خاصی داشتند. همیشه با یک نیم‌چه لبخندی که مشخص بود از سر تمسخر نیست، به دانشجو می‌گفتند که :
( حالا فکر نمی‌کنید اینجوری بشه، یا این درست‌تر باشه؟)

واقعا همه‌چیزش با اساتید دیگر تفاوت می‌کرد. بشدت انسان منظمی بود و اخلاق خاص‌خودش را داشت. وقتی با او سخن می‌گفتی، از حالت چهره‌اش نمی‌توانستی بفهمی آیا منتظر است تا گورت را از اتاقش گم کنی یا اینکه خشنود است که به دیدارش رفته‌ای. اما یک چیز کاملا واضح و مبرهن بود، اینکه بسیار ماخوذ به حیا و ساکت بود(وگرنه که یک استاد و توی اتاقش جا نمی‌کردن😂) یادم می‌آید یکی از سال‌بالایی‌ها می‌گفت اگر رو در روی صورتش، بهش بی‌احترامی کنی، هیچ نمی‌گوید و با همان قدم‌های آرام که اندکی لرزه به اندامش نمی‌اندازد، به مسیرش ادامه می‌دهد.

خاطره جالبی که از کلاس‌هایش در حافظه‌ام مانده، فکر می‌کنم مال همان کلاس رف۱ است. ساختمان شیمی، کلاس یک. در میانه‌ی تدریس بود و ما هم سخت مشغول نوشتن و ... که ناگهان فردی لاغراندام و قدبلند، با ریش بسیار عجیب وارد کلاس شد(معلوم بود دانشجو نیست)، همان سر در کلاس ایستاد و با لهجه‌ی بشدت غلیظ بلوچی شروع کرد از دکتر بابت آموزش علم و تربیت شاگردان، تشکر کردن. در آخر هم جمله‌ای از یکی از علمایشان گفت که فقط تیکه‌ی "مولانا عبدالحمید می‌فرماید" اش در خاطر هست. و ناگهان رفت. دیگر آن کلاس به حالت سابق خود برنگشت، یادم می‌آید در ردیف جلو هم نشسته بودم. آنقدر خندیده بودم پهلوهایم درد گرفته بودند. به هر حال گذشت.
فکر می‌کنم آن مرد را هم بعدا به گونی هدایت کرده بودند. بد جایی را برای تبلیغ، انتخاب کرده بود😁

کلاس‌های رف۳ ایشان هم عجیب بود. بیشتر بخاطر دانشجویانی که آن درس‌ را برداشته بودند. اکثرا ارشد و تقریبا همگی معلم بودند. البته انگشت شمار هم بودند افرادی که از رشته‌های عمران و روانشناسی و ... تغییر رشته داده بودند و ارشد را در فیزیک سپری می‌کردند.
تصور کنید من در کنار کسی که نوه داشت یا مثلا با پسر هشت ساله‌اش به کلاس می‌آمد، در کنار یکدیگر می‌نشستیم. برای تجربه بار اول، عجیب بود.
چون پایه‌ی فیزیکی نداشتند، گروه برایشان کلاس‌های جبرانی گذاشته بود. بعضی وقت‌ها کلاس‌های الکتروشان را از پشت پنجره نگاه می‌کردم، دلم برایشان می‌سوخت. معلوم بود خیلی توی ذوقشان خورده بود.
بگذریم

دکتر خزاعی، روال ثابتی داشت؛
تمارینش معمولا همان سوالات آخر فصل منبع درس بود و اگر مطالب سر کلاس را خوب می‌خواندی، طبیعتا نمره کامل در انتظارت بود. اگر هم می‌خواست شما را اذیت کند، معمولا سوالاتی با خرکاری ریاضی می‌داد، اما قابل حل و آسان.

نمیدانم چگونه توضیح بدهم، اما حس می‌کنم بطور شخصیتی روی من اثر گذاشته است. رفتار و سکنات و ...‌اش، برایم آموزنده بوده‌اند.
در یک جمله بخواهم برایتان خلاصه کنم این می‌شود:
"از حاشیه دوری کن و به کارت بپرداز"

بشخصه اگر روزی قرار باشد در حوزه اپتیک فعالیت پژوهشی جدی داشته باشم، واقعاً دوست دارم افتخار همکاری با ایشان را داشته باشم.
برای ایشان، بهترین آرزوها را دارم و از خداوند متعال سلامتی، عزت و توفیق روزافزونشان را مسئلت می‌کنم.
درپناه‌حق
یاعلی

بامداد پنجمین روز از مردادماه ۱۴۰۵
حسین حامدیوسفیان


پ.ن: تصویر از متنی است که ایشان به بنده لطف کردند
و به یادگار بر روی جزوه‌ی بنده به نگارش درآوردند.
  • ❤ 5
  • 👍 1
More from @physicscafe1
  1. Oct 9, 2026document post
  2. Oct 6, 2026#طنز خب خب خب... دیگه ان‌شاءالله با کمک خداوند، حداقل مقطع ارشد رو با آرامش بیشتری شروع و…
  3. Oct 6, 2026#موقت سومین دوره‌ی متوالی؟🔥 مبارکشون باشه💐 مبارکمون باشه🥳
  4. Sep 29, 2026#پیشنهادی_برای_خواندن #تکه_کتاب «می‌اندیشم، پس هستم» ... چیزی که در تصویر دکارتی از عالم ج…
  5. Sep 27, 2026به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم *** مپرسم دوش…
  6. Sep 22, 2026🎙انتخاب فیزیک به خاطر علاقه؟! 🔹مصاحبه با امیرحسین سمندر، دانشجوی دکترای Case Western Res…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →