#دفترچه_خاطرات
دکتر قدسی و ما ادراک ما دکتر قدسی !!!
اولین برخورد من با ایشون زمانی بود که خیلی خسته و کوفته درحال بازگشت از سلف بودم، که در کنار شمشادهای بلند حاشیه بلوار علوم، سه نفر(دکتر قدسی، دکتر روشن و دکتر عباسی) از یک ماشین پیاده شدند. خیلی بیدلیل یکی از اون اشخاص یک نگاه اندر سفیهی به ما انداخت و سرش چرخوند و سرگرم با افراد اطرافش شد و رفت. حقیقتا چند ثانیه اول، در همون جایی که بودم میخکوب شدم. اشتباهی کرده بودم؟ من بد نگاه کردم؟ کاری کرده بودم که برازنده یک دانشجو نبوده؟ نکنه اساتید دانشگاه هم مثل دبیران دبیرستان، در هنگام استراحت بین دو کلاس سفره دلشون و باز میکنند و تا میتونن بد دانشجویان و بازگو میکنند؟ اصلا اگر اینطوره، مثلا اساتید ترم الانم(ترم یک) درباره من چهچیزهایی به بقیه گفتن؟ از ته دل آرزو کردم که انشاءالله دیگه به همچین آدمی برخورد نکنم.
بعد از گذشت سه ماه از ترم و پایان عجیبش و با شروع ترم جدید(ترم دوم)، وارد کلاس یک ساختمان شیمی شدم.
بخاطر شلوغی جمعیت مجبور شدم در ردیفهای ته کلاس بشینم. منتظر بودم.
Post #629
228

- ❤ 2
- 😁 2