🧠چگونه علمی بیندیشیم⁉️
⏹ قسمت پنجم:علم چیست؟
🆔 @Physics3p
🔺تعریف توانایی های شناختی
در قسمتهای پیشین به ابزارهای شناختی مهم انسان در چگونگی شناخت جهان پیرامون خود صحبت کردیم منجمله این موارد عقل، هوش و منطق بود، در ادامه میخواهم شرحی بر چگونگی منطق و استدلال که از توانایی های اساسی ما بحساب می آید بیشتر صحبت کنم در نظر غزالی، منطق، معیاریست برای هر "علمی " و نزد برخی دیگر از فلاسفه، منطق، "هنر اندیشیدن" است. در ادامه می خواهیم بدانیم پیرو این توضیحات تعریف استدلال و مکان آن کجا خواهد بود؟! در حقیقت منظور از واژه «استدلال»، همان منطق و عقلانیت است که در انسانها کاملاً به ساختار قشر جلوپیشانی آنها وابسته است، و از تمامی محصولاتی استفاده میکند که مغز در مقابل هر محرکی دارد و میتواند در اختیار این بخش از مغز بگذارد. بخش جانبی این مغز، دستگاه مجریه و بخشهای گوناگونش قوه قضائیه مغز هستند. این لوب بخشهای گوناگونی دارد که در فرایندهای شناختی، اجتماعی، خلق و خوئی، قضاوتی، هنری و در نهایت اجرائی دخیل هستند. به طور خلاصه «هیجان» آن چیزی است که ناظران از چهره و قامت حیوانی برداشت میکنند که مغزش در حال ارزیابی یک محرک است. موجود دارای هیجان ممکن است از این وضع باخبر شود یا نشود. صحبت در این است که اگر نظام پاداشی ساقه مغز دچار ضایعه مهمی باشد، موجود این چنینی قادر به ادامه زندگی نیست. در حالی که اگر لوب جلوپیشانی به هر علتی دچار اختلال شده باشد، شخص ممکن است در ادامه زندگی در سطح زیرین دچار اشکال عمدهای نباشد، اما عقلانیت (استدلال) او دچار اختلال میشود و نتایج رفتارش برای ادامه موفقیتآمیز زندگی اجتماعی مناسب نیستند.
@Physics3p
🛑 اساس کتاب داماسیو درباره رابطه هیجان و استدلال است. او با توجه به مطالعاتی که بر بیماران مغزی دچار اختلال انجام داده، بر این نظر است که نبودن هیجان به مراتب بدتر از بودن آن بر استدلال تأثیر میگذارد. پرسش این است که هیجان چگونه به نفع استدلال عمل میکند؟
🔘لازمه کار لوب جلوپیشانی دریافت نتیجه فرآیندهای تقریباً بقیه مغز، بهخصوص نظام پاداشی است. حال اگر به علت اختلالات مغزی به هر علتی، اختلالی در نظام ارزیابی کننده محرکات (نظام پاداشی) وجود داشته باشد، لوب جلوپیشانی اطلاعات مناسبی در دست نخواهد داشت تا از توان منطقی و عقلانی (استدلالی) خودش استفاده کند (مانند مغز معتادان)؛ اما بیشتر کار داماسیو در مورد اختلالات لوب جلوپیشانی است که دستگاه استدلالی یعنی عالیترین سطح مغز آسیب دیده است. در نتیجه رفتارهای تولیدشده در مقابل محرکات محیطی، متناسب با معیارهای مقبول قبل از ضایعه برای بیمار و اجتماع او نخواهد بود.داماسیو با طرح مفصلش درباره استدلال و هیجان میخواهد به دوگانهانگاری دکارت حمله کند. او چگونه از رابطه بین هیجان و استدلال بهره میگیرد تا خطای دکارت را در جدایی ذهن و بدن آشکار کند؟
🔹کار داماسیو و دیگر دانشمندان علم اعصاب مدرن این است که ثابت کنند تمامی رفتارها و افکار انسانها محصول مدارها و شبکههای خاصی در مغز آنهاست که در بعضی از نقاط مغز تجمع بیشتری دارند. در نتیجه جایی برای برداشتهای دوگانگی در ذات انسانها نیست. والاترین محصول مغز (یعنی استدلال و عقلانیتش) هم محصول بخشی از مغز است که همراه و همگام با بخشهای بسیار باستانیاش (از نظر تحول داروینی) فعالیت میکند. در نتیجه هیچ الزامی برای وارد کردن نیرویی متافیزیکی (روح متعالی انسانی) در شرح رفتارهای انسانی نیست و همه آنها نتیجه کار مغزی هستند که از موادی فیزیکی درست شده که بقیه جهان از آن ساخته شدهاند. داماسیو در فصل علاقه «مفرط برای استدلال» نوشته است: «این همان خطای دکارت است: جدایی شگرفی بین بدن و ذهن، از یک طرف عنصری قابل رؤیت، دارای ابعاد، با کاری مکانیکی، بینهایت تقسیمپذیر. در قسمت بعد به انواع استدلالات کاربردی در علم خواهم پرداخت.
@Physics3p
ادامه دارد...
🖋نگارش از سوفیا
Post #3171
5.03K