💠 چرا فیزیک به فلسفه نیاز دارد؟ - بخش دوم
🆔 @Physics3p
🔹درک نظریه کوانتوم حتی نیازمند چالش عمیق تری است. نظریه ی کوانتوم به طور ضمنی چه چیز را در مورد "ماهیت واقعیت" بیان می کند؟ دانشمندان در مورد پاسخ این سؤال توافق ندارند، آنها حتی در مورد این که آیا این سؤال معقول است، اختلاف نظر دارند. مشکلات پیرامون نظریه ی کوانتوم ریاضیاتی نیست. آنها در عوض از واژگان تخصصی غیر قابل قبول در ارائه نظریه سرچشمه می گیرند.
⚠️ نظریه های فیزیکی بایستی با واژگان دقیق و بدون ابهام و گنگی بیان شوند.
🔹جان بل در مقاله ی خود "علیه اندازه گیری"، فهرستی از مفاهیمی که به حد کافی روشن نیستند را عنوان می نماید: اینجا برخی کلمات را می بینید که هر چقدر هم در کاربرد مشروع و لازم باشند در یک صورت بندی - که حتی صرفا ادعای دقت فیزیکی داشته باشد - جای ندارند: سیستم، ابزار آلات، محیط، میکروسکپی، ماکروسکپی، بازگشت پذیر ، غير قابل بازگشت، قابل مشاهده اطلاعات، اندازه گیری. تشریح کتابهای درسی از نظریه ی کوانتوم آزادانه از این اصطلاحات ممنوعه استفاده می کنند. اما، در نهایت چطور می توانیم بفهمیم چیزی "سیستم" است، یا به حد کافی بزرگ است که "ماکروسکپی" قلمداد شود یا اینکه یک برهم کنش "اندازه گیری" محسوب می شود؟
🔹باریک بینی بل در مورد زبان، نمود بیرونی نگرانی او در مورد مفاهیم است. نظریه های فیزیکی هوشمندانه را نمی توان بر اساس ایده های مبهم بنا کرد. فیلسوفان در پی شفافیت مفهومی هستند. آموزش آنها برخی از عادات فکری مثل حساسیت به ابهام، دقت بیان، توجه به جزئیات نظری را در آنها نهادینه می کند. اینها موارد اساسی برای درک این مهم هستند که یک فرم ریاضیاتی چه چیزی را در مورد جهان واقع نشان می دهد.
🔹فیلسوفان همچنین می آموزند که شکاف ها و حذفیات را در استدلال های روزمره دریابند. این شکافها نقاط ورود به خلاهای مفهومی هستند: گوشه هایی که جایگزین های مورد غفلت واقع شده می توانند در آنها ریشه بدوانند و رشد کنند. منش "خفه شو و حساب کن" این رویکرد انتقادی را ارتقا نمی دهد، اما فلسفه آن را تشویق می کند. بنابراین، آنچه فلسفه به علم تقدیم می کند، ایده های عرفانی نیست، بلکه روشی دقیق است. شکاکیت فلسفی بر نقطه ضعف های مفهومی در نظریه ها و مباحثات تمرکز می کند. فلسفه ی کاوش، توضیحات جایگزین و رویکردهای نظری جدید را تشویق می کند. فیلسوفان در مورد ابهام های ظریف زبانی و علت و معلولها وسواس به خرج می دهند. هنگامی که بنیادهای یک رشته ی علمی امن باشند این امر ممکن است زیان بخش باشد: فقط کارت را انجام بده، مهم اتمام کار است. اما زمانی که به بنیادهای استوار (یا بنیادهای جدید) احتیاج داشته باشیم، کندوکاو انتقادی می تواند راه پیش رو را مشخص کند. شرح دقيق مفاهیم اساسی نظریه های کوانتوم و نسبیت مطمئنا می تواند به یافتن راهی برای پیوند این دو نظریه کمک کند، حتی اگر چنین تلاشی محدود به پیشنهاد رها کردن یا تغيير چیزی شود.
🔹شک گرایی فلسفی از نظریه های معرفت نشأت می گیرد، شاخه ای از فلسفه که "معرفت شناسی" نامیده می شود. معرفت شناسی پایه باورهای ما و منابع مفاهیم را بررسی می کند. این شاخه از فلسفه اغلب پیش فرض های تلویحی که ممکن است نادرست باشند را نمایان می سازد، پیش فرض هایی که منبع شک درباره ی آنچه واقعا می دانیم هستند.
🔖با هاوکینگ آغاز نمودیم، اما بگذارید مطلب را با اینشتین به پایان برسانیم:
✍️ "چطور می شود یک دانشمند ارزنده ی علوم طبیعی، دغدغه ی معرفت شناسی داشته باشد؟ آیا کار ارزشمندتری در تخصص خودش وجود ندارد؟ این سخن را از بسیاری از همکارانم می شنوم و حس می کنم بسیاری دیگر نیز این احساس را دارند. نمی توانم با آنها در چنین احساسی سهیم باشم ..."
مفاهیمی که در نظم دادن به چیزها مفید بوده اند به سادگی چنان بر ما سلطه می یابند که منشاء زمینی آنها را فراموش می کنیم و آنها را بدیهیات غیر قابل تغییر به حساب می آوریم. چنین است که آنها تبدیل به "ضروریات فکری"، "مسلمات پیشینی" و غیره می شوند. راه پیشرفت علمی اغلب به دلیل چنین خطاهایی برای مدتهای طولانی غیر قابل عبور می شود. به همین دلیل بررسی و تحلیل آنها و نشان دادن شرایطی که در آن سودمندی این مفاهیم مورد قضاوت قرار گرفته است و به آن وابسته است و نحوه ی رشد و توسعه ی آنها در بیرون از فضای آزمون، وقت گذرانی و کاری بی حاصل به شمار نمی رود. این گونه، مرجعیت و سلطه بیش از حد عظیم آنها شکسته می شود.
منبع: مجموعه مقالات علم، عقل و دین - تیم مادلین - مترجم: زهیر باقری نوع پرست
گردآوری: لژیونر
🆔 @Physics3p
Post #3166
5.06K
- 👍 1