📚 از "هیچ" تا "هیچ"؛ نگرشی نو بر خلقت و ابدیت جهان هستی
📎 قسمت اول: بحثی در باب «هیچ» (۱)
🆔 @Physics3p
🔹بیاد دارم در زمان نوجوانی، همواره با خود فکر میکردم اگر فرض کنیم از همان ابتدا "هیچ چیز" وجود نداشت، یعنی اگر نه جهانی بودُ و نه طبیعتی که اکنون نظارهگر آنیم و در نتیجه؛ اگر ما نیز حضور نداشتیم، آنگاه چگونه بود؟ یعنی همه جا پُر از "هیچ" و در سکوتی دیوانه وار، تا اَبَدیّت پیش میرفت؟ آنگاه چه تفاوتی بین آغاز و پایان وجود داشت، و آیا در حقیقت میتوان بین این دو تفاوتی قائل بود؟
🔸چنین پرسش هایی مرا بسوی پرسشی بَدَوی تر سوق داد. این پرسش که؛ «هیچ در حقیقت چیست؟». اما وقتی بیش از پیش در پی پاسخ آن گشتم، بدین نتیجه رسیدم که این پرسش از آن دسته پرسش هایِ (شاید) بی پاسخی است که قدمتی دیرینه دارد و حتی، اندیشمندانِ پیش از میلاد نیز بدان نظر افکنده اند! اما حال قصد داریم ما نیز به بررسی این موضوع بپردازیم و بدین پرسش کلی، حداقل در حد توان! پاسخ دهیم که؛ «هیچ چیست و سرآغاز و سرانجام کیهان، بدان چگونه خواهد بود؟».
💢 تاریخچه «هیچ»
🔹این پرسش (هیچ چیست؟) چندان از نظر اندیشمندان گذشته غریب و لاینحل بنظر میرسید، که بسیاری از آنها(شاید بشود گفت همهٔ آنها) به انکار آن روی میاوردند و فرار را به قرار ترجیح میدادند! برای مثال، تالِس(۶۰۰ پ.م) وجود هیچ را انکار کرد و میگفت، ممکن نیست «چیزی» از هیچ بوجود بیاید و به «هیچ» تبدیل شود. حداقل چنین موردی در طبیعت دیده نشده است! پس قطعأ هیچ وجود ندارد. یا از معروفترین آنها، ارسطو، فیلسوفی که اندیشه های آن تا ۲۰۰۰ سال پس از خودش نیز برجهان حاکم بود و بسیاری از گفته های او جزٕ "بدیهیات" تلقی میشد، همچون تالس، وجود هیچ را غیر ممکن میدانست و میگفت؛ «طبیعت از خلأ(هیچ) بیزار است!» و در صورت بوجود آمدن آن(هیچ)، بصورت آنی با چیزی پُر میشود. این موضوع بعنوان یک اصل «بدیهی» تا ۲۰۰۰ سال پس از او همچنان پابرجا ماند.
🔸او همچنین علّت این موضوع را چنین توصیف میکرد که؛ ما تنها زمانی میتوانیم در باب وُجودیّت یک پدیده سخن بگوییم که آن را «چیز» بدانیم. یعنی یک «چیز» است که وجود دارد و قابل وصف کردن! اگر ما فضای خالی(هیچ) را «چیز» بدانیم، آنگاه با قرار دادن «چیز» دیگری در این «چیز»(خلأ) در حقیقت دو چیز را در یک مکان قرار دادهایم که این بِدور از عقل سَلیم است! بنابراین «هیچ» وجود ندارد.
🔹این اندیشه ارسطو و دیگر اندیشمندان قدیم، تا جایی پیش رفت که آنها بدین نتیجه رسیدند که؛ با پذیرش این اصل که «هیچ» در حقیقت نمیتواند وجود داشته باشد(بعنوان یک اصل بدیهی!)، پس حتمأ "مادهٔ نخستینی" وجود دارد که عالم از بَذر آن صورت گرفته(شاید بتوان گفت همین اندیشهٔ ماده نخستین فیلسوفان باستان بود که آدمی را در نهایت، به مفهوم خالق یا خدا رساند. چون پذیرش عدم وجود آن، بعنوان غیرممکن شمردن یک اصل بدیهی محسوب میشد).
🔸تالس نیز در سال ۵۴۸ پ.م به همین مفهوم فضای خالی ابدی اندیشید اما این اندیشهٔ موجودیت ابتداییِ همه جا حاضر، یا همان مادهٔ نخستین، در ذهن او باقی ماند. البته ناگفته نماند ماهیّت این موجودیّت، همواره مورد بحث بود! با پذیرش وجود عناصر حاکم بر جهان، کدام یک از آنها ماهیّت اصلی این موجود یا ماده ابتدایی(برای تشبیه ساده تر، میتوانید این موجود را همان بذر اولیه در بیگ بنگ تصور کنید!) را شکل میداد؟
🔹هراکلیتوس ادعا داشت که این موجودیت، "آتش" است. یعنی بعبارتی بذر اولیه جهان، از آتش برخواسته و بدان ختم میشود. خُب آتش از کجا آمده است؟ پاسخ هراکلیتوس این است که آتش ازلی است و بدین ترتیب میتوان آن را ربّ یا خالق عالم دانست. در عوض اناکسیمِنس بر این باور بود که این موجودیّت، هواست. هوا میتواند در همه جا گسترش یابد و بر خلاف مثلأ آب، این قابلیت را دارد که فضای بدونِ آن دیگر عناصر را، به سلطه گیرد. پس پتانسیل آن را دارد که بعنوان سرچشمهٔ همه چیز در عالم در نظر گرفته شود!(هرچند این ویژگی هوا بعدها با مفهوم فشار هوا و آزمایش معروف توریچلی توضیح داده شد و هوا را از عرش کبریایی رَبّانیّت به زیر کشید!)
ادامه دارد....
🆔 @Physics3p
✍ نوشته A.M.H
Post #3005
4.24K