#انقلاب_علمی #کوپرنیک #کپلر #نجوم #حرکت #تاریخ_علم
🟡 انقلابهای فیزیک (قسمت ۳):
🟢 زمین آنقدرها هم خاص نیست:
«زمین مرکز عالم است». این یکی از گزارههای اساسی فیزیک ارسطویی بود. در هنگام یک مشاهدهی سطحی و روزمره هم ما متوجه چنین چیزی میشویم. به نظر میرسد، هر روز خورشید و ماه و ستارگان و سیارات، به دور ما میچرخند. این گزاره، ممکن است این طور به ذهن القا کند که زمین، به نوعی، «خاص» است.
البته که بشر همواره تمایل دارد خاص به نظر برسد، اما به هر حال ساختار واقعیت با آنچه ما تمایل به آن داریم، لزوماً منطبق نخواهد بود. در قرن شانزدهم میلادی، «نیکولا کوپرنیک»، یک کشیش مسیحی منجم، سعی کرد یک نوآوری ایجاد کند. او با استفاده از بهترین نتایج رصدی منجمان مسلمان، فرضیهی جدیدی صادر کرد. «خورشید مرکز عالم است، نه زمین».
اما، چه انگیزهای وجود داشت که شخصی مثل کوپرنیک بخواهد چنین نوآوریای ایجاد کند؟ میتوان گفت که انگیزهی اصلی، حرکت بسیار پیچیدهی سیاراتی مثل زهره و مریخ به دور کرهی زمین بود. حرکت این سیارت به دور زمین، یک خم مارپیچی بسیار پیچیده است که مطالعهی این حرکت به صورت ریاضیاتی، کاری طاقت فرسا است. اما سیستم پیشنهادی کوپرنیک بسیار کار را ساده میکرد. این سیستم که از نظر ریاضیاتی سادهتر است، بسیار خوب بر نتایج رصدی آسمان هم منطبق بود. این انطباق را، کوپرنیک با مقایسه با رصد منجمان مسلمان، در کتاب خودش، تأیید کرده است.
اما این صرفا، یک پیشنهاد ریاضیاتی است. خود کوپرنیک هم در ابتدای کتاب خود به این نکته اشاره میکند که محتویات کتابش، صرفاً یک مدل ریاضی سادهتر از جهان است و واقعاً زمین مرکز عالم است.
در زمان کوپرنیک، عقیدهی زمین مرکزی در نزد کلیسا یکی از عقاید اصلی دین مسیحیت تلقی میشد. بنابراین، هر کس که از این عقیده بر میگشت به نوعی کافر خوانده میشد.
قدم بزرگ بعدی را منجم دیگری، به نام «کپلر» برداشت. کپلر، که یکی از دستیاران منجم بزرگ اروپا، یعنی «تیکو براهه» بود، جزو معدود کسانی بود که کتاب کوپرنیک را دقیق خواند و فهمید. کپلر قدم بسیار مهمی را برداشت. البته ممکن است وقتی به دستاوردهای کپلر نگاه میکنید، در نگاه اول به نظر برسد که او فقط یک سری محاسبات ریاضی انجام داده است. این نتیجهگیری درست نیست!
کپلر، با دستیابی که منبع عظیم رصدیای که تیکو براهه از سالهای بسیاری به دستشان آورده بود، حرکت سیارات به دور خورشید را به صورتی دقیق (بسیار دقیقتر از کوپرنیک) فرمولبندی کرد.
البته اگر بخواهیم دقیق باشیم، کار کپلر کاملاً برعکس بود. یعنی او ابتدا فرضیههایی دربارهی حرکت سیارات مطرح کرد، سپس با مقایسه با نتایج رصدی به این نتیجه رسید که فرضیاتش با دقت بسیار زیادی بر واقعیت منطبق هستند.
وقتی تاریخدانان علم، کار کپلر را امروزه بررسی میکنند، به این نتیجه میرسند که او شخصی بسیار دقیق در محاسبات بوده و به جزئیات محاسبه اهمیت بسیار زیادی میداده است. همین باعث شد که او زحمت بسیار زیادی برای کشفیات علمی خود بکشد.
مهمترین کار کپلر در زمینهی حرکت افلاک، در سه قانونی که امروزه به «قوانین کپلر» معروفند، خلاصه میشود:
۱. مدار سیارات به دور خورشید به صورت «بیضی» است که خورشید در یکی از کانونهای آن قرار دارد.
۲. میزان مساحتی که توسط خط واصل سیاره به خورشید در طول زمان جاروب میشود، همواره ثابت است.
۳. مربع دورهی تناوب گردش سیارات به دور خورشید، با مکعب فاصلهی متوسط سیارات از خورشید، متناسب است.
این سه قانون، انقلابی به وجود آورد! اولین قدمها برای فاصله گرفتن از فیزیک ارسطویی برداشته شد. این سه قانون، راه را برای گالیله و نیوتون گشود. راه را برای تفکری صحیحتر از طبیعت گشود.
دانشمندان تازه فهمیدند که میتوان اینگونه تصور کرد که زمین مرکز عالم نباشد. مردم به تازگی با این تفکر آشنا شدند که شاید اصلاً «زمین جایگاه خاصی در فضا نداشته باشد».
البته همهی این نتایج هنوز اثبات نمیکند که زمین مرکز عالم نیست. همچنین اثبات نمیکند که خورشید مرکز عالم است. این کارهای بسیار با ارزش علمی، قدمهای اصلی و مهمی بود که تفکر بشر به این سمت حرکت کند.
هنوز داستان علم، به قهرمانهای دیگری نیاز دارد. قهرمانهایی که روحیهی شورشگری درونشان موج میزند.
💭 این داستان ادامه دارد...
🖋 نویسنده: مهدی فراهانی
⚛️ کانال تکامل فیزیکی
@physical_evolution
Post #775
391
- 👍 4