روایت بسیج از آنچه امروز(26 مهر 1401) اتفاق افتاد از زبان چندین نفر از حاضرین در ماجرا
ساعت 11و20 دقیقه امروز طبق قرار قبلی جمعی از دانشجویان، جلوی سلف 30 الی 40 نفر از بچه ها نشستند و اول با خوندن شعر " برای.. ، یار دبستانی، ای ایران" شروع کردند و با پلاکارد "زن زندگی آزادی " شعار آزادی دادند. در همین زمان درهای دانشکده بسته شده تا کسی از خارج از دانشکده وارد نشود.
11و پنجاه دقیقه ( 20 دقیقه بعد از شروع تحصن) رئیس دانشکده به جمع دانشجویان اضافه شدند.
تعدادی نیز با لباس حراست و معاون حراست دانشگاه با لباس شخصی(به عنوان مسئول دانشگاه با کت و شلوار) وارد ساختمان شده و از در اصلی و در سلف وارد ساختمان شدند، به محل تحصن نزدیک شدند و دور بچه ها ایستادند.
رئیس دانشکده درخواست صحبت با جمع را داشتند که چند نفر از دانشجویان با هو کردن و شلوغ کردن اجازه صحبت به ایشون ندادند ولی به دلیل همراهی نکردنِ باقی دانشجویان کسی که شلوغ میکرد جمع رو ترک کرد.
در ادامه معاون حراست دانشگاه مشغول صحبت شدند و پرسیدند: چرا اینجا جمع شدید؟
بچهها در پاسخ، شعار« زن زندگی آزادی» سر دادند و معاون حراست با اشاره به اینکه این اقدام بدون مجوز انجام شده از دانشجویان خواست که به تحصن خود پایان بدهند و اشاره کرد که در صورت تکرار مجبور میشوند با خانواده های دانشجویان تماس بگیرند.
صحبتهای انجام شده مبنی بر این بوده که این تحصن غیرقانونیست و اگر مجوز بگیرید ما اصلا با شما کاری نداریم.
یکی از دانشجویان مشغول فیلمبرداری بوده که بهش گفته میشود فیلم نگیرید و گفته میشود اصلا بلند شوید و بچهها پراکنده میشوند.
رئیس دانشکده همراه با دکتر واعظ مشغول صحبت کردن با دانشجوها میشوند تا آنها را آرام کننند و گفتند اگر میخواستید کاری کنید باید اطلاع میدادید و این روش درستی نیست و باز هم بچه ها اعتراضشون رو میرسونند که: ما کاری نکردیم و نباید کاری داشته باشند تعدادی از دانشجویان به همین هم معترض بودند که: 'خب از کجا مجوز میگرفتیم، مگر درخواست بدهیم برای این مشکلات به ما مجوز میدهید'؟
به هر حال مسئولین دانشکده این تحصن را قابل قبول نمیدانند چون غیرقانونی بوده ( بعدا در گفتگو با آنها گفتند که باید این مسائل در حد دانشکده خودمون با گفتگو حل بشود)
ساعت 12 که کلاسها تمام میشود سایر دانشجویان به سمت سلف میروند،
مسئول بسیج دانشکده هم به سراغ دانشجویان رفته و میپرسد که آیا اتفاقی برای کسی افتاده و اینکه آیا کارت دانشجویی کسی رو گرفتن؟
در پاسخ بچهها توضیح میدهند که: «جلوی سلف نه ولی بیرون و حیاط رو نمیدونیم» که مسئول بسیج میروند بیرون و دوباره از بچه ها میپرسند حال همه خوب هست و کارت کسی رو نگرفتند که بازم بچه ها میگویند نه و سپس به سمت در دانشکده میروند که اونجا حراستی ها حضور داشتند. ایشون میخواد باهاشون حرف بزند که میگویند: «تو کی هستی؟ کارتت رو بده.» کارت دانشجوییاش رو میگیرند و با معاونت حراست دانشگاه(آقایی که لباس فرم حراست نداشتند) صحبت میکنند که با بچهها کاری نداشته باشید و کارت دانشجویی کسی رو نگیرید.
معاونت حراست هم میگویند:« نباید تحصن کنند، باید مجوز داشته باشند دفعه بعد تکرار بشود ما کارتهاشون رو میگیریم و به خانوادههاشون اطلاع میدهیم.»
و در ادامه میگن اگر فردا این تحصن بدون مجوز تکرار بشه "میتکونیمشون"! یعنی هم کارت میگیریم و هم به خانواده ها زنگ میزنیم!
که مسئول بسیج میگن نه؛ اجازه بدین قضیه تموم شه.
موافقت میشود و قضیه اتمام پیدا میکند. کمی بعد با صحبت های رئیس دانشکده و یکسری پیگیری ها کارت دانشجویی یک نفر رو که گرفته بودند رو پس میدهند.
شنیدهها:
وقتی چند نفر از بچهها نزدیک حراست بودند، شنیدند که گویا داشتند آمار میدادند که بچه ها رو بگیرند که همون لحظه یکی از دانشجوها دیده که حراستی ها رفتن و بقیه بچهها دانشکده رو ترک میکنند.
چند دقیقه بعد بچه ها دسته جمعی و یا چند نفری از در اصلی دانشکده خارج میشوند و مشکلی براشون پیش نمیاد.
– حراست دانشگاه در این ماجرا سلاح سردی همراه نداشته و هیچ کدام از دانشجو ها هم مورد ضرب شتم قرار نگرفتند.
–در حین این ماجرا یکی از دوستان که بیماری پیشینهای داشتند بخاطر استرس ایجاد شده دچار حمله عصبی می شوند که با توجه به اینکه سابقه هم داشتند دوستانشون کمک میکنند و حالشون بهتر میشود و بهبود پیدا میکنند.
‼️توجه داشته باشید که این صرفا روایت آنچه اتفاق افتاده است ولی در مورد همین اتفاقات سوالاتی وجود دارد که باید بررسی بشود.
با تشکر از دو نفر از دوستان تشکل ها، رئیس دانشکده، آقای کوشش دوست و آقای طیار که در بیان این روایت کمک کردند.
Post #784
789