«آدمها ناگهان از بینمان نمیروند؛ انرژیِ ناتمام و آرزوهایشان در ما جریان پیدا میکند.»
این ثانیهها را با دقت ببینید و بشنوید؛
این صدای خندهای واقعی است که همین چند وقت پیش،
در پاگردِ کلاسهای دانشکدهی فیزیک، پشت میزهای دونفره، آزمایشگاه و آمفی تئاتر میپیچید.
محمدمهدی فقط یک نام در لیستِ حضور و غیابِ ورودی ۱۴۰۳ نبود؛ او تکهای از فردای این سرزمین بود.
با اشتیاقی بیپایان برای کاوش در قوانین جهان، حل کردن مسئلهها، بیدار ماندن پای ددلاینِ تکالیف پای ددلاینِ گزارشکارها، و با یک حقِ مسلم، مقدس و ساده ای به نام زندگی کردن»:
تمام کردن کتابهایش، تکیهگاه بودن برای خانواده، و یکییکی زیستنِ رویاهایش.
اما این مسیر، ناتمام ماند.
رفتنِ او صرفاً یک خبر نیست؛ سلبِ حقِ حیاتِ یک جوان و داغی بر پیکرِ انسانیت است. هر دستی که گلوله و آتش را به جای زندگی انتخاب میکند، باید در دادگاهِ وجدانِ تاریخ پاسخگو باشد.
ما بعد از محدمهدی فقط داغدار نیستیم؛ راویانِ حضور اوییم.
یادِ او یک هشدار است:
نگذاریم عادیشدنِ خشونت و جنگ، ارزشِ جانِ انسانها و رویاهایشان را از یادمان ببرد.
محمدمهدیِ عزیز؛
نمرهی الفِ دانشگاهِ شهادت…
«تو از میان کلاسها رفتی، اما یادِ اشتیاقت برای دانستن و لبخندت و محبَّت های بیچشم داشتت، تا ابد در راهروهای این دانشگاه زنده است.»
روحت آرام و یاد و نامت جاوید. 🕊🖤