من احساس میکنم نیستم. اما استن و هستن چیست؟ خب این یعنی پرسش از معنای وجود و اوووف! سوال میلیون دلاری. بقول ی دوستی بیخیال. بیخیال خیلی کلمه متداولی است. ولی برای من فوری چهره او تداعی میشود. بیخیال این را میخواستم بگویم. اصلا چه میخواستم بگویم اصلا چرا باید بگویم? چه میگویم؟
چندبار آنچه نوشتم پاک کردم اما اینطور نوشتن اصیل نیست اما اصیل چیست؟شطح وچرند چیست؟ حقیقتا الان به نوشتن پناه اورده ام. اصلا نه سیری نه خطی نه انسجامی. فقط تخلیه ی کلمه. آدمی را تصور کنید که هرگز بدن خود را ندیده. تنها یک سر است. اما یک سر اگاه و زنده. و یک سر نشده. همیشه یک سر بوده است. چنین چیزی میتواند بگوید من هستم؟ انگار باید برای تصدیق هستن خودش، آینه ای فراهم شود. ببینید او منظره ای که شما عموما مییینید را ندارد. دو دست امتداد یافته شکم و پایین تنه و انگشتان پا. نگاه کردن به اینها مثل نگاه کردن به آیینه است. انعکاس ات میدهند. اما آن سر را چیزی انعکاس نمیدهد. حس آن سر را دارم.
نوشتن هم نوعی انعکاس است. نگاه کردن به دست ها معوج ترین ایینه و کمترین سطح انعکاس است. نوشتن سطح بالاتری است. و دیگری بالاترین سطح انعکاس. دیگری لزوما به معنای فرد غیر نیست. درست مثل اینکه هر قابی، آینه نیست. مثلا عکس یک گل را نشان میدهد. اما آینه قابی است که تو را نشان میدهد. دیگری به معنایی که گفتم پر ترین و امن ترین موقعیت است.واضح و شفاف میفهمی که هستی. استن داری.
تکه ای از سخنرانی دکتر میرموسی در همین فایل به سوی مرگ بودن شبیه ویدیو هایی بود که برای آموزش روان درمانگران میسازند. یک اتاق درمان و فرد بیمار. امروز یکی اتفاقا در اکسپلورم دیدم. داشت مکالمه یک شخصیت اسکیزوتایپال را نشان میداد. بگذریم میخواستم این را بگویم که چند جمله از این سخنرانی و تپق هایی که میزد و مثلا میگفت : انسان انسان نیست اصلا نیست انسان یعنی انسان نبودن و چیزهایی شبیه به این. و در این جملات مخصوصا آن تکه هایی که لبش می لغزید یا آب دهان قورت میداد، احساس میکردی داری یکی از آن ویدیو ها را میبینی و یک کیس اسکیزوفرنیک دارد بررسی میشود. هذیان میگوید. هذیان یعنی حرف زدن بدون انسجام. قسم میخورم اگر آن تکه را کات کنم و به یک روانکاو بدهم میگوید این هذیان اسکیزویید است و باید بیشتر بررسی کنم و کیس بیشتر تداعی کند و میتوان یک تشخیصی داد. اما فکر کن! این سخنرانی یک دکتر در یک محفل علمی است درباره موضوعی که از فرط دقیق بودن هذیان گونه میشود چون آنچه میخواهد بگوید اساسا گنجیدنی نیست.گفتنی نیست. شاید دیدنی باشد حس کردنی باشد اما هیچ لفظی انعکاسش نمیدهد هیچ لفظی نميتواند به ما برساند که چیست. اینجور مواقع زبان دیوانه میشود. زبان به سرحدات خود رسیده است.
آه الان آرام ترم. بیشتر هستم. بدن درد وحشتناکی یکسال است با من است. درد منتشر سفت و کوبه ای در نیمه چپ بدن. میل به خودکشی به مثابه نوعی فرار از رنج حقیقتا این موقع ها به سرم میزند. و این درد دقیقا وقتی سطوح انعکاس بالا رود کاهش می یابد. استن پیدا میکنم.
خلوتم از بین رفت. باید تایپ کردن را تمام کنم و بروم پیش آینه های معوجم. آنهایی که نه هرگز آینه ی همدیگر بودند نه آینه ی آنچه زاییدند. ولی انچه زاییدند سراسر عمرش در تقلای مورد اینه شدن بود. از فقدان انعکاس رنج میبرد.
اتمام تایپ ۲۱ و ۱۵ دقیقه. از چیزی شدیدا خشمگینم اما باید با دفاع مناسبی سرکوبش کنم.
من نا منعکسم. من نیستم
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#پارهها📮
Post #660
357
- ❤ 7