آخر خوش شانسی هر شهیر پست مدرنی تحلیل شدن است. روانکاوی شدنی شیطانی. سیوران جایی گفته بود هیچکس از روی شفقت روانشناسی گری نمیکند. همه اش برای دریدن آن رازگونگی و سکوت حول ادمهاست. جای بالا نشستن و نگاه کردن برچسب ها و تشخیص ها و دفاع هایی که آن بخت برگشته داشته. در روانکاوی هیچکس معصوم نیست. پارادوکس اما اینجاست که در روانکاوی اصلا عصمت یا گناه کار بودنی وجود ندارد!
روانکاوی از حیث روش نوعی جادو جمبل است! اما نتایجش را میتوان علمی و کمیت پذیر کرد.
شگفتی روانکاوی اینجاست که میتواند به ضد خود بدل شود. مثلا قرار بوده ما را از صدایی سرزنشگر که میگفته تو بچه بدی هستی ! رها کند.
اما حالا خودش میشود آن صدا. تو درمانجوی بدی هستی!
تو دفاع هایت زیاد است
تو با واقعیت در ارتباط نیستی
تو وسواسی تو خودشیفته ای تو نمایشی هستی و تو ... و هزار برچسب دیگر.
گاهی روانکاوی پوششی میشود برای تکرار اجباری همان چیزهایی که روانکاوی آمده بود درمانشان کند.
روانکاوی گرچه هاله ی راز آمیز دور آدمها را می شکند، ولی هاله ای امن از جنس قدرت و تکبر به محل و نشستگاه روانکاو میدهد.
برای همین است که شاید روانکاوی دانستن خطرناک است. روانکاوی واقعی دانستنی نیست. تجربه است. تجربه ای همدلانه.
هیچکس با خواندن تمامی آثار فروید و کلاین درمان نمیشود. باید چیزی را تجربه کند. حس کند. خودمشاهده گری خود سرزنشگری نیست.
اگر روانکاوی با اصطلاحات و طبقه بندی هایش دست آن صدای سرزنشگر درونمان که به مرگ ما و تمام جهان راضی است بیوفتد، به موقعیت خطرناکی می افتیم.
شروع میکنیم با برچسب زدن به خود و اطرافیان. صدای والد خشمیگنمان لباس روانکاو میپوشد و علمی تر و با کلاس تر نابودمان میکند.
یاد این بیت افتادم؛
چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا!
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#پارهها📮
Post #656
762
- ❤ 3
- ❤🔥 1