4:02 دقیقه. فقط چند خط. آیا هستن به رنجش می ارزد؟
مدرکی میگیریم. امیال نارسیستیک خود را برای یک چیزی شدن ارضا میکنیم یا در نهایت ناکام شده بدبینی و تلخی، دفاعی میشود برای اینکه بمانیم.
اخیرا مثل سقراط شده ام. اما سقراط مرگ. همدان جایی دارد به اسم بلوار. مشابهش میشود جاده ناهار خوران گرگان. جاهایی دارد برای نشستن آگورا گونه.
پیش مرد های تنها مینشینم یا آنها مرا به بهانه نژاد سگت چیست دعوت میکنند. همیشه هم باید این الگوی ساده ی اغوا کننده من را داشته باشند: قد بلند تر از 173 سانتی متر، پشم سینه، ته ریش و بدون لُپ در صورت.
موذیانه میگویم چشمانت کمی مرطوب است. و جمع و جور نشسته ای. اندوه یا اضطرابی داری؟ اگر حاشا نکنند میگویند: زندگی بسیار دشوار است.
بی درنگ می پرسم، چرا همین حالا تمامش نمیکنی؟
من 4 روز در کما بودم. مردن آنقدر ها هم بد نیست. براستی
سقراط مرگ شده ام.
https://t.me/Philosophical_note
Post #646
593
یادداشتهاینیاثمری 2 و 37 دقیقه بامداد، تایپ کردن آغاز میشود. آدم نمیداند حرف چه کسی را باور کند، روی سخنم با روانکاوی و عرصه ی رویکرد های درمان است. برخی میگویند اصلا لفظ درمان درست نیست. روانکاوی آمده است بگوید درمان یعنی اینکه بدانی چیزی برای درمان وجود ندارد، آمده تا صدای…
- ❤ 5