2 و ۳۹ است. مگی کنارم خوابیده. نمیتوانم اقای صادقی را از یاد ببرم. مادرم می آید با شنیدن مویه های من فحش کشش میکند ومیرود. سگم هم کمی روی پایم می نشیند و بعد میخوابد. امروز خیلی دویده. مسئله فقط اقای صادقی نیست. گم کردن زندکی است. باید بروم کیش و پشت پا بزنم به آن محیط اجتماعی که دوستش داشتم؟ یعنی منی که امتحان ارشد دکتری میدادم حتی مدرک لیسانس فلسفه دانشگاه تهران هم نگیرم؟ هیچی به هیچی؟ بروم کیش و سگ چرانی کنم؟ نه که ارج سگ چرانی کم است در کیش ادم انتلکت کم است. ادمی که نخواهد فقط باتو بخوابد. با دختران واژن دارش میخواهند فقط بخوابند. چه رسد به من. یوتی پر از ادمهایی بود که باتو بیدار می مانند و بعد میخوابیدند . یوتی تالار آیینه بود هر کس میامد خودش را در کسی میدید وجفت میشد. نه که بحث عوام وخواص باشد. ولی دست کم آنها که علوم انسانی یا علوم پایه محض میخوانند برای چیز دیگری آنجا بودند. یا افسون رشته اشان بودند یا افسون اجتماع این افسون زدگان. انها که که پی نخبگی نارسیستیک و اپلای بودند از دایره اکیبپ حذف میشدند. یا در شوخی خود را می تپاندند. زوج های موفقی از یوتی بیرون آمد. Soulmate را هیچ کجا بهتر از یوتی نمیتوان پیدا کرد. منی که تاریخ و فلسفه حالیم میشود و از ستاره در شگرف اکستازی در می آیم، با بچه های مهاجر کیش که آمده اند پول در بیاورند چه حرفی دارم؟ یک سوراخی به آنها بدهم بازی اشان برده. نامم هم نخواهم برد. گیرم روی صادقی این است. صادقی چیزی به من داد که خود حیرت کرد که کسی پذیرای چنین چیزی باشد. آن منزوی همیشه به مجرد ماندن محتوم، در من چیزی دید که تحسینش کردم. در او چیزی دیدم که تحسین کردنی بود. سکس پر شور، دیپلماسی و شاعرانگی به چاشنی واقع گرایی و درجات شدیدی از اگاهی به هرم مازلو و فنون روانکاوی. هرچند پاشنه آشیل همین مورد آخر شد. از حوصله متن به دور است. البته به گور پدر اتو کرنبرگ که از ضوابط حریم شخصی دور است. راستش روانکاوی به فکر حیات و جان ادمها نیست. من در کما بودم. زهرا ملاعلی تراپیست شخصی صادقی اجازه ملاقات صادقی با من را نداد. باج عاطفی کدام است؟ طرف زندگی اش را به پایان داده این به یک خداحافظی بازدارنده نمی ارزد؟ حریم شخصی و ازادی مراجع مقابل جان فردی دیگر هیج پیگرد قانوني ندارد. قدیمها بهتر بود. حرمت یک رگ زنی ساده مکالمه و حق وداع میساخت. مثلا دهه ۸۰. حالا تراپیست میگوید بگذار بمیرد تو مسئول نیستی..البته اینها در ذهن من با غیض و خشم پرداخته شده. قطعا روایت واقعی تر و همدلانه تری از ماجرای ملاعلی تراپیست و صادقی هم هست. جان ادمی به هیچ نمی ارزد مگر زمانی که خودش بخواهد تصمیم بگیرد که می ارزد یا نه. بخواهی از پل خود را بیندازی با بستری اجباری و انواع دارو های ضد سایکوز و الکتروشوک ومهار دست و پا انسانيت زدایی ات میکنند. به من در آی سی یو گفتند ادم برای یک قمی ریقوی آخوند با این هیکل کون نمیدهد چه چشم های خوشگلی داری خودم ترتيبت را میدادم. از پرسنل آی سیو بود.
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس!
مگر هر زندگی را میتوان نجات داد؟ بعضی روان ها انسانی نیست که بمانند. زجرکش شدن به بهای اینکه یک خری پروتکل نوشته حفظ جان خودکش به هر قیمتی؟
چپ پاشید یا لیبرال این پذیرفتنی نیست.
توماس زاز بخوانید. روانپزشکی هیج نیست جز یک بروکراسی زجر آور.
https://t.me/Philosophical_note
Post #575
879
یادداشتهاینیاثمری ساعت ۲ و ۴۷ دقیقه است. مادر از حمام آمده. پدر خوابیده. و سگ نیز. سگ خواندن سگت نامهربانانه است؟ نه. من سگ ها را دوسدارم چون سگ اند. سگ بماهو سگ قشنگ است. نه چون مثل بچه ات می ماند و باید مراقبش باشی. طراوت و نشاط سگی، سادگی سگی و احساسات سگی قشنگ است. حیف…
- ❤ 7