همه اش با هلند رفت؛.
همیشه فانتزی داشتم که خانواده ای داشته باشم. خانواده ای که خودم گردآورده بودم. قبیله ای برای من. اکیپ. یار. و خانه هایی برای رفتن شبهایی که خانه ی هم خون هایت اصلا ماندنی نیست. دانشگاه از آن قبیله ها به من داد. استعدادم در نطق و فلسفه معلولیت ام را می پوشاند و از قضا شوخ طبعی و خوش مشربی محبوبم میکرد. اکیپی داشتیم. میتوانستیم باهم جایی برویم. سفر برویم. عید دیدنی کنیم از هم بی آنکه عمه وخاله و دختر خاله باشیم. م.پ به من خانه هایی ماندنی داده بود وقتی خانه ای که خانه زادش بودم ماندنی نبود. نور گرم، پتو وکنسول بازی و ساز. صادقی از همه باحال تر بود. میدانستم هر مکالمه ای اعصاب خرد کن شود زنگ میزنم و باهم به آن میخندیم. خانه. من خانه هایی داشتم، روشن. حالا هیچکدام از آنها نیست. این روز ها از فرط دلتنگی پیرزن بشدت اسباب آزاری که از خانه اش فراری بودم را تقریبا هرروز میبینم. البته به زور زولپیدم. زولپیدم سرخوشم میکند تا آن زن را با تمام قصه های تکراری و جان سنگین و تیره ای که دارد تحمل کنم. وقت گذراندن با خانواده برایم مثل الکل می ماند البته یک کتالیزور لازم دارد و آن زولپیدم است. به کبدم کلی فشار می آورم برای کنارشان سرخوش بودن. حوصله ام دائم سر میرود. ولی سراغ چمدانی که در آن فنوباربیتال ها انباشته شده نمیروم. فعلا یک سگ در این خانه هست. که به آن قول دادم. ولی قول ها میتوانند بشکنند. من این را از م.پ و صادقی و مادر و پدرم آموخته ام. از عهدنامه های بین المللی، ترامپ و پیمان پاریس. پیمان های مدت دار از همه مطمئن ترند. در نظرم هیچ ازدواجی نباید با این ایده باشد که "تا مرگ ما را از هم جدا کند" روابط باید تاریخ انقضا داشته باشند با امکان تمدید. افراد می بایست پس از پایان دوره معاهده دلبستگی بهمدیگر مجدد رای اعتماد دهند یا در صورت خرج زود هنگام به یکدیگر غرامت دهند. براستی دزدیدن اپل واچتان بر شما صدمه روحی بیشتری میزند یا یککات ناگهانی؟ چرا مطرود شدن پیگرد قانونی ندارد ولی یک سیلی به شورای حل اختلاف یا حتی دادگستری میرود؟ چطور است که زیان ناشی از ترک شدن توسط دیگری با تمام آریتمی قلبی ریسک ام اس و از کارافتادگی ای که می آورد شامل دیه نمیشود ولی یک تصادف کوچک در خیابان کلی پیگرد حقوقی دارد؟ خودمانیم، کدامش بیشتر به شما آسیب میزند؟
بزه دیده کدام است؟ کسی که ناگهان ترک میشود یا کسی تلفن اش را در خیابان انقلاب میدزدند؟
البته که نه هر رابطه ای.
از دلبستگی حرف میزنم. از چیزی که کرنبرگ به آن میگفت عشق بالغ جنسی. که حالتی اکستاتیک و از خود فرارونده دارد. بیخیال توضیح این تشبیه و ترم فلسفی نو افلاطونی. یعنی همان مثل اکستازی می ماند. سوبر نیست. از قضا دستیابی به جنین نعشگی ای با دیگری در ارگاسم، در باهم گیم بازی کردن در باهم قدم زدن در باهم خود را توضیح دادن در باهم هر تجربه ای کردن نشانه یک روان و شخصیت سالم و بهنجار است.
هیچ تنهایی سالم نیست. برای اینها ارجاع آکادمیک دارم. از ناخنک های که به روانکاوی وروانپویشی میزنم. ارجاع است دیگر. کاش در ۶ اسفند خودم را بکشم. طلوع و غروب هردو یک تاریخ مشابه را می گیرند و خیلی باحال است! اما از میل خودکشی ام کم شده ولی بودن همجنان برایم تلخ است. البته راستش را بخواهید این کم شدن میل مردن از روی خوشبینی نیست. شاید تعهد به یک سگ و بیشتر از خستگی برای دوباره ترتیب دادن مراسم مرگ. هماهنگ کردن دوز دارو ها. شیر گاز. پیچاندن والد های نادان. و هزار بدبختی. مردن دکمه ندارد تا بفشاری. لازم به ذکر نیست که زیر یک درصد خودکشی های دارویی موفق اند. آه رفتن اصلا آسان نیست.
دلم میخواهد پرخوری کنم. آنقدر کیک بخورم تا بمیرم. و خوشبین نباشم که هیچ سوپرایزی میشوم.
Post #564
708
- ❤ 2