آمدم داخل. مگی هم به من چسبیده. چند لیس به انگشت سردم زد و کنارم حالا خوابیده. نمیدانید زبان سگ ها بر خلاف گربه ها چقدر لطیف است. لیس سگ چیز خوبی است. از آن چیز های خیلی خوب این دنیا.باعث میشود همیشه های دهشتناک این جهان را فراموش کنی. مثل همیشه نبودن کسی. این از همه ترسناک تر است. همیشه زنده نماندن، این یکی از همه دلگرم کننده تر است.
حالا لیس لیس اش قطع شده. دارد له له میزند. من گربه ای داشتم که برای همیشه مرده. پرشین سفیدی به اسم دنی. دنی ۴۵ روزه بود که آمد. از قزوین خریدمش از یک دامپزشک که دستکم ۴ بچه گربه سفید دیگر هم داشت. با پول فروش یک گیتار دنی به خانه ما آمد. یک یاماها سی چهل اصل. با سیم سوارز نقره ای. گیتار هدیه م.پ بود. اسمش را گذاشته بودم ماری. آن موقع ها اوج مسیحی بازی من بود. در دوره های از زندگی ام مسیحی قلبی بوده ام. حالا از هر چیز ایمانی حالم بهم میخورد. آینده را نمیدانم. مریم عذرای گیتار را با نوعی لجاجت فروختم. زنگ زدم و گفتم که که چند بفروشم م. پ؟ بعدا م.پ آمد خانه ی ما. م.پ عاشق حیوان و جانور بود. دنی که در بغلش خرخر کرد گفت چه خوب کاری کردی که بچه خریدی. من در ساز زدن بس بی استعداد بودم. آن موقع ها ویوالدی و شوبرت را نمیشناختم. یکبار به من گفت تو به خیلی دروغ گفتی. گفتم چه دروغ هایی م.پ؟ گفت هیچ وقت نخواهی فهمید. یک همیشه ی دیگر... هرچقدر میگذرد حتی الان که دارد قریب یک دهه میشود که م.پ را میشناسم و او برای همیشه رفته نمیدانم چه دروغ هایی گفته ام. واقعا چه دروغی؟ مگر میشود آدم نداند چه دروغی گفته؟ دروغ دروغ است از آن حیث که نوعی گفتن آگاهانه است. اینکه دروغگو کم حافظه میشود هم البته نباید در نظر گرفت. نکند میتوان دروغ ها را از یاد برد برای همیشه؟
من هرگز نخواهم فهمید برای همیشه چه چیزی را فراموش کرده ام. چون م .پ رفته برای همیشه.
م.پ از رفتگان است. همیشه رفتگان زندگی من هیچکدام گور ندارند. بجز آن گربه بیچاره با کلیه ی پلی کیستیک، سفید رنگ به اسم دنی.
اکر البته دایی و دو پدر بزرگی که اصلا به یادشان نمی آورم از رفتگان من حساب نشوند
Post #561
523
یادداشتهاینیاثمری برف می بارد. تا کمر از پنجره خود را بیرون داده ام. ۱۳ و ۸ دقیقه ظهر است. از این تکه برف های درشت است. ولی چون هوا بادی است مستقیم و سنگین به زمین نمی نشنید. در هوا گیج میخورد. همین الان یکی افتاد روی صفحه گوشی. عدد ۴ کیبورد. "۴" چیزی بود به قلم دانه ای برف.…
- ❤ 1