TGViewer
یادداشت‌های‌نیاثمری یادداشت‌های‌نیاثمری @philosophical_note · 482 subscribers
Post #559 414
یادداشت‌های‌نیاثمری من هوموسیپین نیستم‌. کشفی جدید‌. من canine هستم. چه مدت بود که از گونه جدا مانده بودم
۲۲ و ۴۹ دقیقه. مکانیسم اجبار به تکرار در کنار خروپف مگی در اتاق کاملا تاریکم فعال شده. شبی خوابی دیدم. م. پ و صادقی را مدفون و زیر خاک دیدم.
برایم مرده بودند. ابژه عشق توانسته بود منتقل شود. اما امشب حسی از مکانیسم تکرار در این ظلمت کده ی آغشته به خروپف گلدن رتریور و پتوی مخمل سورمه ای دارم. دلم تنگ شد. برای صادقی. برای رستوران تمیشان‌. خاک بر سرت صادقی. این جدایی در شان هیچ چاله میدانی و خانم تره باری ای نیست. ما دانشجوی فلسفه بودیم. تالیف و ترجمه‌ داشتیم. ما تجربه زیسته داشتیم. در سکس بی مشکل و در هم صحبتی وقت کم می آوردیم و‌ در شب قبل پرواز رو به موت بودی. گفتی کاش بیشتر شمال میرفتیم‌ گفتی تکه ای از وجودت کنده شد‌. خاک بر سرت. من برای تو برگشتم. بارها مولوی وار شمسم شدی و سر به بیابان گذاشتم تا بیابمت. این رسمش نبود. تو‌گفتی من پیغمبر نجاتت بودم. تو‌گغتی من پناهت دادم. و دقیقا در ایران که دیدمت گفتی تو شیطانی اغوایم نکن ابلیس. نبوغت اهریمنی است. گول نمیخورم. اصطلاح فنی اش میشود دوپاره سازی از دفاع های اختلال شخصیت مرزی
منم مرزی بودم. ولی نسبتا درمان شده. هرگز دوپاره سازی نکردم. ارزش زدایی نکردم. خاک بر سرت. البته که تو مرده ای. ولی زیباترین سفر، زیباترین ادراک زنانگی و زیباترین تجربه دلبستکی را به من دادی. روحی و‌تنی برای من و برای ما. حیف. الفاتحه.
بی تردید برای روز تولدم هم سوپرایزی نداری.
فال ها میگویند که یکنفری برمیگردد. ولی اخر خجالت بار است. فال؟ و تفکر انتقادی.
بازوی رعد دار هم بعید است زن معلولی را بخواهد. اصلا از کجا معلوم حرفی برای گفتن برای من داشته باشد؟ اصلا از کجا معلوم چیزی بیش از بازوی رعد دار برای عرضه داشته باشد؟ با خیلی ها میتوان خوابید. ولی با اندکی توانست از ژرفای جان بیدار ماند و‌گفت هی! انگار صدساله میشناسمش. انگار بودنش به صرف بودنش خوب است. تجربه کردن با او ملال انگیز نیست.
فعلا ترجیحم این است که سگ باشم.سک ها عروس نمیشوند‌. اما به آن سعادتی که نبودش مرا به خروج فنوباربیتالی وسوسه میکند میرسانند.
زوزه ای میکشم به ز مغاک جان. باشد مرثیه ای بر آقای مترجم مرده. بر نوازنده مرده. دو مردی که تنها توانستم استعلایی دوستشان بدارم. دوستم بدارند‌.
و‌گناه برگردد بسوی آنها. من مقصر نیستم. شما بوديد که جهنم آشنا برایتان از بهشت نا آشنا ارجح تر بود.
بی تردید غمین ترم اما غریزه زندگی در من می خلد. با شیوه ای سگانه. همینکه تنها نمیخوابم کافی نیست؟
  • ❤ 2
More from @philosophical_note
  1. Dec 5, 2025📷 گزارش تصویری از جلسه دهم فلسفه خوانی در باشگاه دیالوگ با محوریت《هگل》1404/09/13 پنجشنبه…
  2. Dec 2, 2025باشگاه دیالوگ برگزار می‌کند: دهمین جلسه از فلسفه‌خوانی با محوریت "هگل" •تسهیل‌گر: نیا ثمری…
  3. Aug 28, 2025♦️ضمائم جلسه سوم و نهایی درسگفتار چرا ایدئالیسم آلمانی برای مبتدیان؛ هفدهم مرداد هزار و چه…
  4. Aug 28, 2025درسگفتار چرا ایدئالیسم آلمانی برای مبتدیان؛ هفدهم مرداد هزار و چهارصد و چهار ♦️جلسه سوم و…
  5. Aug 23, 2025https://vrgl.ir/YbvoA
  6. Aug 23, 2025♦️- عشق به مثابه بزنگاه تاریخی؛ رابطه و دشواری های عصر روانشناسی‌گری همانطور که صرف داشتن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →