Post #556
511
یادداشتهاینیاثمری ۲۲ و ۴۷ دقیقه. مگی توپ آبی جیغ کننده را در دهان گرفته کنارم استراحت میکند. اتاق تاریک و خنک است. خبری از کتاب پرتاب شده بر پیاده رونيست و معلوم نیست طعمه گیر چه کسی افتاده. فاتتزی من که معلوم است اما احتمالا پیرزنی باشد یا بچه مدرسه ای کوچکی. از همه…
۶ اسفند تولدم است. بی اغراق زار زار می گریم امسال. اینجا کجاست؟ من هرگز افسون وجود را نمیخواستم
- ❤ 1