سلام دوستان امیدوارم که خوب باشید، همونطور که احتمالاً اخبار امروز رو مشاهده کردین، متوجه شدیم که دکتر ویکتور یالوم پسر دکتر اروین یالوم معروف در اثر خودکشی فوت کردند🖤
فارغ از اینکه هممون از این خبر ممکنه ناراحت شده باشیم و چقدر هجمهها ممکنه بر علیه ما روانشناسا ایجاد بشه، این اتفاق دوباره من رو برد به سمت متون علمی نوشته شده حوالی سال ۲۰۰۰...
وقتی که کم کم درمانهای موج سوم رفتاری در حال ظهور بودند...
دقیقاً همان زمانی که عناصری مثل پذیرش و ذهن آگاهی به درمانهای شناختی رفتاری اضافه شدند...✅
زمانی که اساتید برجستهای نظیر دکتر ویلیامز، تیزدل و سگال، پی بردند که تکنیکهای روان درمانی به تنهایی نمیتوانند افسردگی عود کننده را درمان کنند و این شد که روانشناسی شرقی و روانشناسی بودایی در قلب روان درمانی غربی وارد شد.
یک سبک زندگی آکنده از آگاهی خالص، که از عود مکرر اپیزودهای افسردگی جلوگیری میکرد❤️
بسیاری از متون بودایی و روانشناسی شرقی اذعان میدارند که تمرینات ذهن آگاهی و مراقبههای درمانی نباید به ۸ یا ۱۲ یا ۲۰ جلسه درمان محدود باشد، بلکه تمرینات حضور پویا در لحظه، باید تبدیل به یک سبک زندگی تا آخر عمر تبدیل شوند.
در حقیقت روانشناسان بزرگ پی برده بودند که ما هیچگاه نمیتوانیم افسردگی عودکننده را صددرصد درمان کنیم و رویکرد MBCT پدید آمد 🧐
ما دیگر افسردگی را درمان نمیکردیم❌
بلکه در کنار افسردگی، زندگی میکردیم✅
پس باید دائما در حال مراقبت (مراقبه) باشیم... مراقب لحظه لحظه و دقیقه به دقیقه و روز به روز زندگیمان باشیم... چیزی که ذهن آگاهی به ما هدیه میدهد.
این اتفاق، تلنگر بزرگی برای ما روانشناسان آینده است تا آگاه باشیم که در پس رنجهای اجتماعی و شخصی زندگیمان، افسردگی در کمین است و جنگیدن و مراقبه کردن تا آخر عمر ادامه دارد...
Post #50
246
- ❤ 4
- 👏 2