● نبوغ و هنرهای زیبا (۱)
● قسمت اول
توازی میان ذوقِ لازم برای ارزشگذاری زیباییها و نبوغ لازم برای تولید آنها شگفت انگیز است. زیرا در حقیقت هم ذوق و هم نبوغ با پارادوکس مشابهی درگیرند: پارادوکس کمیت. همانطور که ذوق° احساسی شخصی و ناظر به لذت فرد در برابر یک شیء بخصوص است و در عین حال موافقت همگانی را میطلبد؛ نبوغ هم شخصی، اصیل و در عین حال نمونهوار است. ولی اگرچه ذوق برای توضیح و تبیین زیبای طبیعی کفایت میکند تحلیل زیبایی هنری، یا بازنمایی زیبای یک شیء حتی یک شیء زشت، بدون توسل به نبوغ دشوار است. این جاست که هنرهای زیبا برای کانت اهمیت کاملاً جدیدی پیدا میکنند چون به نظر میرسد این هنرها از طریق نبوغ خود را به طبیعت پیوند میزنند. به خصوص این که کانت میخواهد هنرهای زیبا را از هرگونه علم عقلی، یعنی از هرگونه روش سابقاً معلوم متمایز کند. هنرهای زیبا از آن حیث که هنرند، مستخرج از فاهمهاند، اما از آن حیث که هنر نبوغاند مشخصهشان بیان ایدههای زیباشناختی و تصورات متخیله است که یار و یاور تفکرند، اما هیچ تفکر متعینـی نـمـی تـوانــد با آنها تکافو کند. حال آنکه صورت عقلی مفهومی است که هیچ تصوری از متخیله نمیتواند با آن تکافو کند. هنرهای زیبا را به شیوهای «رمانتیک» میتوان همچون صورت اصیل شناختِ غیر عقلی و همچون نیروی خلاق تخیل تعریف کرد.
📚 « فلسفه هنر »
✍️ نویسنده: ژان لاکست
👤| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
Post #961
202