● برگمان چگونه کار میکرد؟
● روش کار نویسندگی و کارگردانی برگمان
برگمان معمولاً فیلمنامه فیلمهایش را خودش مینوشت و قبل از شروع فرآیند واقعی نوشتن، ماهها یا سالها به آنها فکر میکرد، که آن را تا حدودی خستهکننده میدانست. فیلمهای اولیه او با دقت ساخته شدهاند و یا بر اساس نمایشنامههای او یا با همکاری نویسندگان دیگر نوشته شدهاند. برگمان اظهار داشت که در آثار بعدیاش، وقتی بازیگرانش گاهی میخواستند کارهایی متفاوت از نیت او انجام دهند، به آنها اجازه میداد، و خاطر نشان کرد که وقتی او این کار را نمیکرد، نتایج اغلب "فاجعهبار" بودند. با پیشرفت حرفهایاش، برگمان به طور فزایندهای به بازیگرانش اجازه میداد دیالوگهای خود را بداهه بگویند . در فیلمهای بعدیاش، او فقط ایدههایی را که صحنه را شکل میداد، مینوشت و به بازیگرانش اجازه میداد دیالوگ دقیق را تعیین کنند. برگمان هنگام مشاهده راشهای روزانه ، بر اهمیت انتقادی اما بیاحساس بودن تأکید میکرد و ادعا میکرد که از خود نمیپرسد که آیا کار عالی است یا افتضاح، بلکه از خود میپرسد که آیا کافی است یا نیاز به فیلمبرداری مجدد دارد.
برگمان از راههای زیادی برای ایده گرفتن استفاده میکرد. بعضی مواقع او از رویاهای خود ایده میگرفت. ایدهٔ پرسونا زمانی به ذهن برگمان رسید که دو زن را مشاهده کرد که دستهای خود را با هم مقایسه میکردند: «من با خودم فکر کردم که یکی از آنها ساکت میماند و دیگری صحبت میکند. » در ملاقاتی دیگر در بیمارستان، ایدهٔ ساخت فیلم سکوت به ذهن او رسید. او هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه میکرد متوجه مرد فلج و چاقی شد که در پارک و بر روی صندلی زیر درخت نشسته بود. همانطور که برگمان نگاه میکرد، چهار پرستار به سمت مرد آمدند، او را از روی صندلی بلند کردند و به بیمارستان بردند. تصویر برده شدن مانند یک مانکن در ذهن برگمان باقی ماند. او همچنین از موسیقی و کتاب نیز الهام میگرفت. به گفتهٔ او، هر یک از این اتفاقها او را به یاد خاطرهای در گذشته میانداخت. او در طول عمر خود همیشه به دوران کودکیاش فکر میکرد: «فکر میکنم برای اکثر هنرمندان نیز همینطور باشد. بعضی مواقع در شب و وقتی بین خواب و بیداری هستم میتوانم از دری به دوران کودکی خود بروم و تمام چیزها همانطوری باشد که قبلاً بوده است - با نورها، بوها و مردم... . آن خیابان آرامی که مادربزرگم در آن زندگی میکرد را به یاد دارم، پرخاشگری ناگهانی دنیای آدم بزرگها، وحشت از ناشناختهها و ترس از تنش بین پدر و مادرم. »
او از خاطرات خود در فیلمها استفاده میکرد، مانند صحنههایی از یک ازدواج، سونات پاییزی و چهرهبهچهره. او با این که از سیاست دوری میکرد، دو فیلم با موضوع جنگ و سیاست ساخت (تخم مار و شرم). فیلم اول در رابطه با نازی است. او ساختن فیلم دوم را با این سؤال شروع کرد: «اگر زمان نازیها سوئد اشغال میشد و من مسئولیتی داشتم چگونه رفتار میکردم؟». آنطور که برگمان میگوید، اکثر فیلمهای او از یک اتفاق کوچک و یا خاطرهای در گذشته «مانند یک گلوله برف» بزرگ شدهاند و ساختن آنها برای او حالتی درمانی دارد. به طور مثال، او با ساختن مهر هفتم بر ترس از مرگ خود غلبه کرد، با توتفرنگیهای وحشی به سراغ دوران پیری رفت و به کنار آمدن با وجود داشتن پرداخت و با فانی و الکساندر با کودکی خود کنار آمد. برگمان گفته است اگر همیشه کار نمیکرد تبدیل به یک دیوانه میشد.
● سمینار موسسه فیلم آمریکا (۱۹۷۵)
نشست منتقدین برای فیلم « چشمه باکره »
محصول ۲۰۰۶ مجموعه کرایتریون.
📇| #ScreenWriting
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
Post #930
328