▪️ایدۀ خوب چیست؟
➖قسمت سوم (آخر)
به طور کلی ایده شایسته به عنوان توهم در خیال شما آغاز میشود که جنینی و ناپخته است. اما هر چه بیشتر آن را بررسی کنید و ورز دهید، رشد میکند و به این صورت دقیقاً متوجه خواهید شد که رو به کجا دارد و شخصیتها چه کسانی هستند که شما را به این سفر خواهند برد. پرداخت ایدهای شایسته، یکی از لذتبخش ترین لذایذ نویسندگی است.
من دو بار در معرض ایدههای شایسته برای فیلمنامه قرار گرفتم و هر دو را در همان هفته اول فروختم، اگرچه در قفسههای کمپانی یونایتد آرتیست خاک میخورند، درآمدش سال مفید و خوبی به ارمغان آورد. ایده شایسته هِبهای ارزشمند است که به ندرت به ذهن نویسنده میزند. اگر زد، هر چه سریعتر آن را روی کاغذ بنویسید، در صورت لزوم تمام شب بیدار بمانید. اما خط و محور اصلی آن را بنویسید. حتی اگر شده چند کارت بیشتر نشود. درجه خوبی ایده مهم نیست، هر ایده بالطبع ناپایدار است؛ علیرغم شگفتی غمانگیز شما ممکن است روز دوم کاملاً ناپدید شود.
ایدۀ نو، خیلی از فیلمنامهنویسان را به شهرت و ثروت رسانده است. به عنوان مثال دانشجوی رشته فیلمنامه نویسی در دانشگاه یو.سی.ال.ای؛ «گرگ وایدن»، در سمینار فارغ التحصیلی ریچارد والتر با ایدهای نو به سراغ من آمد. ایدهاش درباره یک اسکاتلندی قرن چهاردهم بود که آشکارا در جنگ کشته میشد. صرفاً به این دلیل باید کشف میشد که فاقد اخلاق است و کماکان در منهتن قرن بیستم دشمنش را با شمشیری میکشت.
بدون شک، زیر بار بسیاری از مفاهیم این ایده غیرعادی نمیروید، اما گِرِگ دلبسته آن بود و سخت کار کرد تا به آن جان ببخشد و آن را صخرهنورد (Highlander 1986) نامید. «صخرهنورد» که احتمالاً مطلع هستید فیلم جالبی از آب درآمد که دو دنباله برایش ساخته شد: صخره نورد ۲ و صخره نورد ۳. و بعد به سریالی انیمیشن تبدیل شد. گّرِگ نگارش هیچ کدام از دنبالهها را نپذیرفت. اما به عنوان خالق شخصیتها و ایده، چکهای پرملاتی دریافت کرد.
آن ایدۀ خام مسخره ناپذیرفتنی - صخره نورد - نه تنها موقعیت او را به عنوان فیلمنامهنویس تثبیت کرد؛ بلکه پول قابل توجهی نصیبش کرد. برای جوانکی حدوداً هیجده تا بیستویک سالۀ آتشنشان (که زمینه را برای دومین فیلمش فراهم کرد) قبل از ورود به دانشکده بد نبود. در سینما، مثل زندگی واقعی ایده طنینانداز میشود و اگر خوب پرداخت شود، برای خودش جان میگیرد. هیچ کس از اول نمیدانست که ایده بیپایۀ گِرِگ وایدن توفیق تجاری عظیمی حاصل میکند. وقتی به کلاسم آمد و صخره نورد را به من داد بخوانم، راستش خیلی پریشان و یاسآور بود. بدیهی بود که بازار آن را نپسندد. ایدهای نو و اصیل بود که زمانش سرآمده بود و این نویسنده جوان عاشقش بود و همهٔ وقتش را صرف آن کرد.
«صخرهنورد» نمونه بارزی برای شماست که در پاسخ به آنچه تمام متخصصها میگویند «تجاری» است میتوانید انجام دهید. گِرِگ اکثر حقایق بنیادی را که هر فیلمنامهنویس مشتاقی باید بیاموزد میفهمید: به دیدگاه خود پایبند باش؛ به چیزی که اعتقاد داری مقید باش؛ غرایز خلاقه شما خیلی بیشتر میتواند باعث توفیق شما شود تا تلاش برای درک اینکه مخاطب و بازار چه چیزی لازم دارد. هیچ کس نمیتواند این کار را بکند. مدیران استودیو مدام کارشان را به دلیل عدم توانایی در پیشگویی فروش فیلمها از دست میدهند.
البته گاهی ممکن است ایده بسیار هیجان انگیزی پیدا کنید که روز بعد پشیزی ارزش نداشته باشد. مهم نیست، چون تخم ایدههای دیگر را که ملخ نخورده است و باز تکرار میکنم، همیشه ایدهای که شما را به هیجان میآورد، بنویسید. در غیر این صورت خصلت کودکانه قوی و خاصی باعث میشود که آن را فراموش کنید. چند دقیقه وقت ممکن است منجر به یک عمر توفیق شود.
ببینید «والتر نیومن» چه کرد. او یک دسته کارت آبی ۱۵×۱۰ خط دار خرید و به سرعت خرده ایدهها را روی این کارتها ریخت؛ نام شخصیتها، تکههایی از گفتگو، ایدۀ صحنهها و هر چه به ذهنش میرسید که با خط اصلی مرتبط بود. به طور کلی این ایدهها تکهپارهها را (روی حدود ۳۰۰ کارت) تدوین کرد و همان طور که پیش میرفت خط داستانی را از آب در آورد. والتر به من میگفت که داستان او خیلی ساده بعد از تکمیل روند تدوین ایدهها شکل گرفته است.
روش والتر در عین اصالت نامقدس است اما او را به فیلمنامههایی کلاسیک از جمله «هفت دلاور» و «فرار بزرگ» رسانده است. افسوس که آن روزها والـتـر «چاشنی» کوتاهی داشت. اگر در تماشای نخست اولین نسخه تدوین شدۀ فیلم آن را دوست نمیداشت و فکر میکرد که یکی آمده و همه چیز را به هم ریخته، از اتاق تدوین میزد بیرون و میخواست که نامش را از عنوان بندی فیلم حذف کنند.
📚| «ذن و هنر نگارش فیلمنامه»
✍️| نویسنده: ویلیام فروگ
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
Post #906
266