▪️تکوین زیباشناسی (۲)
▪️نویسنده: محمدرضا ابوالقاسمی
[..] از این لحاظ فلسفهٔ هنر در مقام تحقیق و تأمل در امر هنری، هم زمان دربردارندۀ دو مرحله آغازین است و البته در سطح بالاتری از آنها قرار میگیرد. از یک سو فلسفهٔ هنر دربردارنده علم به امر محسوس است؛ زیرا درباره تجلی مادی و ملموس پدیدههایی بحث میکند که در طول تاریخ و در سرزمینهای گوناگون در قالب آثار هنری فرهنگها را بنیاد گذاشتهاند. از سوی دیگر، ویژگی بارز اغلب این آثار آفرینش زیبایی بوده است و بحث درباره آنها لاجرم نیازمند علم به ایدۀ امر زیباست. به این معنا که ناگزیر باید بدانیم هر فرهنگ چه برداشتی از زیبایی داشته و آن را چگونه در آثار هنری متجلی کرده است. هگل بحث درباره این دو جنبه را در فلسفه هنرهای زیبا و ذیل مفهوم «تجلی حسی» ایده صورت بندی میکند.
اما همین مرحله سوم خود شامل سه سطح است: امر تصویری، امر تجسمی و امر تفسیری. به بیان دیگر، امر هنری در مراحل اولیه در قالب تصویر هنری به معنای عام متجلی میشود و شامل انواع تابلوها، شمایلها، دیوارنگارهها و تصویرسازیهاست. مراد از امر تجسمی، همه آفرینشهایی است که با گذار از تصویرِ دوبعدی، مضامین هنری را در قالب آثار سه بعدی عرضه میکنند مثالی از تندیسها و نقش برجستهها تا آثار تجسمی هنر معاصر مثل لندآرت و چیدمان و مانند آن. امر هنری در واپسین مرحله (امر تفسیری) به سطح بالاتری میرسد و مخلوقات و محصولات آن صرفاً در پرتو تفسیر جایگاه هنری پیدا میکنند نه به واسطهٔ فرم یا مضمون منحصربه فردشان.
بسیاری از آثار هنر معاصر، از جمله حاضر آمادهها یا برخی آثار هنر مفهومی نه چیزی را به تصویر میکشند نه چیزی را متجسم میکنند بلکه حتی گاه هیچ تفاوتی با اشیای معمولی و صنعتی ندارند. این تمیزناپذیری محصول هنری از مصنوعِ صنعتی مستلزم تفسیری است که معمولاً مورخان و منتقدان هنر آن را عهدهدار میشوند. در اینجا نیز امر تصویری و امر تجسمی به امر تفسیری مرتفع میشوند. به این معنا که امر تفسیری هم زمان دربردارنده تصویر و تجسم مفهومی است که فقط به مدد تفسیر میتوان به وجود آن پی برد.
ناگفته پیداست که این سه سطح نه بر مبنای توالی تاریخی بلکه طبق روندی دیالکتیکی یکی پس از دیگری میآید. بنابراین منظور این نیست که نقاشیها و مجسمههای پیش از دوران معاصر، بینیاز از تفسیرند؛ بلکه مقصود این است که بسیاری از آثار هنر معاصر اساساً بدون وجود تفسیری فلسفی با اشیا و ابژههای غیرهنری هیچ تمایز مشهودی ندارند. بی آنکه بخواهیم کل کارستان هنری را به تفسیر صرف فرو بکاهیم، نمیتوانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که در هم تنیدگی تفسیر فلسفی و آفرینش هنری هیچگاه در طول تاریخ هنر به ژرفای دوران معاصر نبوده است.
همین سیطره فراگیرِ تفسیر به جای تجربه زیباشناختی است که برخی را بر آن داشته تا از پایان هنر سخن بگویند. این پایان گرچه دیالکتیکی است، انکار نمیتوان کرد که رویکرد بسیاری از آثار هنری معاصر نه برانگیختن تجربه زیباشناختی بلکه خلق موقعیتهایی برای تفسیر است. از این منظر، پایان هنر زمانی فرا میرسد که لذت هنری جای خود را به شعف فکری میسپارد. به این معنا که صورت هنری فرع بر محتوای فکری میشود. جالب آن که «زیباشناسی تنزیهی» کانت به یک معنا در صدر این سیر و بسط دیالکتیکی قرار میگیرد.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب «زیباشناسی»
✍️| نوشته: الیان اسکوبا
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
Post #766
236