▪️ پنج گام برای کشف تم در فیلمنامه
▪️ متد الکس بلوم (قسمت اول)
فیلمنامهای با شخصیتهایی که درست طراحی شدهاند، دیالوگهای معرکه و صحنههای خیرهکننده و ساختاری بینقص، اگر درون مایه نداشته باشد انگار هیچ چیز ندارد. دقیقا از چه سخن میگوییم؟ از تم. تم جوهرهٔ فیلمنامه است، موضوعی اخلاقی که در تار و پود پلات تنیده شده است.
جان آگست میگوید که تم به مثابه DNA فیلمنامه است، که بنظر من، توصیف درستی است. میتوان تم را بسان یک زنجیره DNA در نظر گرفت که پلات، صحنه و ساختار و شخصیت ها را بهم مرتبط میسازد.
به تعویق انداختن درونمایه (تم) کاری اشتباه است. زیرا تشخیص و شناسایی تم را دشوار میسازد و موجب آشفتگی، شلختگی فیلمنامه میشود. تم به نوع نگاه خالق در فضا سازی داستان تبیین میشود که از نگرش مضمونِ خالق به موضوع تزریق میکند. با تم میشود هدف غایی یک اثر را کشف کرد. الکس بلوم، ارزیاب و فیلمنامهنویسی است که همکاری وسیعی با فیلمنامهنویسان هالیوود دارد. او پنج گام برای کشف تم یک پلات بیان کرده است:
گام اول:
"انواع گوناگون تم (درونمایه)"
ببینید از دل خلاصه داستان، دیالوگ، شخصیتها چه تمی میتوان بیرون کشید. مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی] اثر فرانک کاپرا، تم درباره عشق، خانواده، آزادی، پول و قدرت است، اگر این دستهها و گروههای کلی به شمار آیند، باید در گام بعدی آن را تبیین کرد.
گام دوم:
"مشخص کردن تم"
بعد از دریافت جایگاه تم باید جوهرهٔ آن را مشخص کنید، شاید شنیده باشید که میگویند سعی کنید تم را بصورت یک سوال اخلاقی در بیاورید. مثلا (آیا پول خوشبختی میاورد؟). یا بصورت یک گزاره آن را مطرح کنیم که بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) گاهی اوقات میتواند تم مابهازای یک کلمه باشد، مثلا تم فیلم [اینک آخرالزمان](اخلاق) است. پس برای دریافت تم لازم نیست که هربار این چرخ را بازیابی کنید. بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) تم فیلم [فارگو] است.
اگر گمان میکنید که این تم بدرد شما میخورد از آن بهره ببرید، خیلی از اوقات بهتر است از تمی بهره ببرید که امتحانش را قبلا پس داده است و مخاطب عمیقا با آن ارتباط برقرار کرده است. بعد از آن که معین کردید تم فیلمنامه چیست باید سه شخصیت را به آن اضافه کنید: قهرمان، هماورد، شخصیت همراه. دراین گام ممکن است درونمایه تغییر کند که به آن اهمیتی ندهید، تا زمانیکه مشخص نشده که شما چه میخواهید این تغییرات طبیعی است.
گام سوم:
"ورود قهرمان"
میخواهیم ببینیم که چطور شخصیت اصلی میتواند به بیان تم یاری رساند. از قهرمان داستان شروع میکنیم، شخصیت قهرمان در فرایند داستان دارای تغییر و تحولاتی است. این همان سیر دگرگونی است که موجب منحنی شخصیت میشود و کشمکشی خلق میکند. معمولا در این مسیر کاراکتر وارد کشمکشی میشود که او را از فردی ضعیف یا آشفته به جایی میرساند که از ضعفها و کمبودهایش آگاهی کسب میکند و در نهایت به آدم بهتری تبدیل میشود. البته باید گفت که این فرمول دائمی نیست. یکی از راههای مهم آن است که بیان تم را در منحنی شخصیت اصلی تنیده کنید، البته این همیشگی نیست و باز بستگی به داستان، روایت و نوع شخصیتهای شما دارد که کاراکترها در روند فیلم پرنسیب و نگاهشان دستخوش تغییرهای درونی میشود.
بعنوان مثال در [چه زندگی شگفت انگیزی]: مهم این است که بتوان در زندگی از چیزهای کوچک نهایت لذت را برد نه اینکه انسان لزوما به چیزهای بزرگ برای رسیدن به لذت دل ببندد. درابتدا جورج بیلی از این پیام بیخبر است ولی دست آخر پس از کلی اتفاقات ساختار یافته در فیلمنامه او این پیام که بنوعی تم فیلم است را درک میکند.
یا در [فارگو]: جری در آغاز فیلم از این واقعیت که پول خوشبختی نیاورد مطلع نیست، اما وقتی نقشههایش به شکلی فجیعتر اجرا میشود و اتفاقات نحس دیگری را منجر میشود و او دستگیر میشود، ناگزیر از پذیرش حقیقت است.
🔗 (پایان بخش اول...)
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
Post #709
228