▪️ایدۀ خوب چیست؟
➖قسمت اول
پیش از شروع کار روی داستان هیچ چیز مهمتر از داشتن ایدهای شایسته نیست. نویسنده دارای یک ایدۀ شایسته، حتی با پرداختی ضعیف، کارش را میتواند مثل موشک شروع کند، در حالی که نویسندهای با ایدهای ضعیف حتی با پرداختی عالی احتمالاً به جایی نخواهد رسید. ضرب المثلی قدیمی میگوید: « از گوش خوک نمیتوان کیف ظریفی درست کرد. »
عقل سلیم حکم میکند که در کار فیلمنامهنویسی ایده فقط پنج درصد کار و ۹۵ درصد آن متعلق به اجرا و نگارش است. در آغاز دوره تدریس به این نظریه اعتقاد داشتم اما با مرور عمر نگارشیام و مطالعهٔ فیلمنامه نویسی به نتیجه كاملاً عکس آن رسیدهام. ایده در واقع بذری است که تقریباً به نحوی جادویی در ذهن پدید میآید. بعضی ایدهها رشد نمیکنند، اما بذرهای سالم و قوی رشد میکنند باید آنها را بنویسید.
در غیر این صورت راحت ناپدید خواهند شد. وقتی سفت و سخت درباره ایده خود میاندیشید در ذهن با آن بازی میکنید، با آن ور میروید تا ببینید شما را به کجا میبرد. چه داستانی از آب در میآید، هر بار که بر آن شوید تا درباره گسترش احتمالی آن بیندیشید به شخصیتهایی فکر میکنید که با داستان خاص شما جور در میآیند و یا اینکه شخصیت شما را به کجا هدایت میکنند.
این دوره فکر کردن درباره ایده داستانی به شدت مهم است. گاهی نویسندگان چند هفته چند ماه یا حتی سالها را صرف میکنند تا داستان را جمع وجور کنند. این دورۀ بسیار مهم دوره تکوین به شمار میرود؛ «بچه» شما دارد شکل میگیرد. دست و پا و قلب پیدا میکند و در زهدان مغز شما رشد میکند. در این دوره تکوین به هیچ وجه نباید با کسی مشورت کنید. صبر کنید تا ایده خاص شما ظرفیت رشد و بالندگی را بیابد. اگر ایده خود را با دیگری در میان بگذارید انرژی نگارش آن را از دست خواهید داد.
به محض این که مطمئن شدید که چیزی نو و اصیل دارید آمادهاید تا در این باره جدی شوید. فقط پس از این مرحله است که آمادهاید تا شروع به یادداشت کنید و تکه پارههای داستان آتی خود را همان طور که رخ میدهند، روی کاغذ بنویسید. آن را سرریز و آبشاروار ننویسید؛ وقت بگذارید و آن را تخلیه کنید. اگر مایل هستید سرفصلهای فیلمنامه را یادداشت کنید. بسیاری از فیلمنامهنویسان مهم تاریخ، قبل از نوشتن فیلمنامه، سرفصلها یا خلاصه آن را نمینویسند. این انتخابی شخصی است.
هیچ قاعده و قانونی نیست که بگوید پیش از نوشتن فیلمنامه باید سر فصلها یا خلاصه آن را نوشت. «کالیکوری» خلاصۀ «تلما و لوئیز» را ننوشت. بیلی وایلدر خلاصه «بعضی ها داغشو دوست دارند» را ننوشت. بسیاری از فیلمنامهنویسان آثار کلاسیک را، از جمله همشهری کین، بدون خلاصه نویسی نوشته اند. اگر باید کاری برای تلویزیون بنویسید، تهیه کننده تأکید دارد که خلاصهای جامع نوشته شود. بنابراین چارهای جز این ندارید. اما اگر برای خود مینویسید و بدون سفارش دهنده است، هر جور که راحت هستید بنویسید. اکثر دوستان رماننویس من قبل از نگارش هر فصل خلاصه آن را مینویسند. اما اگر شخصیتها یا داستان چرخشهای غیر منتظره کردند و مسیر دیگری در پیش گرفتند راحتترند که در مسیر جدید قلم بزنند.
با وجود این، پیش میرویم. قبل از شروع اجرای ژیمناستیکوارِ ذهنی داستان، مطمئن شوید که داستانی دارید که شما را به خود جذب کرده و اطمینان حاصل کنید که دلتان میخواهد وقت نسبتاً زیادی را به نوشتن آن اختصاص دهید. تذکر اینجاست که خیلی از فیلمنامهنویسان آتی، ایده خود را از بازبینی فیلمهای قدیمی که از تلویزیون پخش میشوند، پیدا میکنند.
گاهی میتوان براساس فیلمی قدیمی نسخۀ بهتری نوشت. اما اکثر اوقات آدم با شکست مواجه میشود. به نظر من در بیشتر موارد فیلمنامهنویسان آتی آگاه نیستند که ناخودآگاه داستانهای تکراری و موقعیتهای نخنما را بر میگزینند که خوانندگان فیلمنامه فوراً متوجه میشوند گمان میکنم اکثر فیلمنامههای ارائه شدهای که در سطل کاغذ باطله جا میگیرند یا به فرستنده آنها عودت میشوند، نسخهٔ المثنای فیلمهای دیگرند. چون اکثر اوقات این راه منجر به شکست میشود.
📚¦ «ذن و هنر نگارش فیلمنامه»
✍️¦ نویسنده: ویلیام فروگ
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
Post #670
283