▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۱)
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳)
آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده زندگی را در تبعید گذراند تا اینکه در سال (۱۹۴۹) به فرانکفورت بازگشت. برای کسب آشنایی مقدماتی با کار آدورنو، توجه داشته باشید که او به شدت متأثر از هگل و مارکسیسم و منتقدِ «ایمانوئل کانت» بود.
شاخهای سفت و سخت از مارکسیسم ایدئولوژی (روبنای جامعه، که شامل فلسفه و هنرها میشود) را تحت تعین زیر ساخت (اساس اقتصادی جامعه) می انگارد. در چنین نگاهی، روبناْ بازتابندۀ زیربناست؛ و تأثیری بر آن ندارد. آدورنو شاخهای از مارکسیسم را میپذیرد که بر اساس آن، روبنا به واقع میتواند بر زیربنا تأثیر بگذارد.
به عقیده آدورنو، ارزش هنر نه در زیبایی آن و قابلیتاش برای بیانگری نهفته است و نه در ظرفیتش برای ایجاد تجربیات زیباشناختی؛ بلکه ارزش هنر در این قابلیت آن نهفته است که به عنوان واسطهای برای خوانندگان شنوندگان و غیره عمل کند تا آن ها از شرایط اجتماعی سیاسی موجود خود آگاه شوند و آن را با دید انتقادی بسنجند.
هنر برای چنگ زدن به چنین اهرم انتقادیای نخست باید از قلمرو کاربرد عملی فاصله بگیرد. برخلاف شهود معمول، هنری که حقیقتاً سیاسی است نمیتواند به خدمت کارکرد صریح سیاسی یا اجتماعی درآید (مثلاً در رخدادی حکومتی یا تجمعی اعتراضی)؛ این یعنی هنر باید خودآیین باشد. هنری که پیام اجتماعی خود را به اصطلاح جار میزند بیش از حد در قید و بند جوّ جاری است؛ چنین اقدامی همان جهتگیری تبلیغاتِ محض است. هنر، با اختیار کردن فاصلهٔ مذکور و این خودآیینی، سرمشقی را برای امتناع از خدمت به کارکردی اجتماعی ارائه میدهد.
آدورنو نه تنها از امر زیبا و لذتبخش زیباشناختی اجتناب میکند، بلکه معتقد است که هنرِ به واقع سیاسی و مترقی ناهمساز، برآشوبنده و نیازمند درگیری اندیشه ورزانه [از سوی مخاطب] است. او امر آوانگارد را میستاید (مثلاً موسیقی آتونال را در برابر موسیقی کلاسیک تونال) و بطورکلی منتقد هنر عامه پسند از قبیل موسیقی جز و فیلم های هالیوودی است. در این رویه والتر بنیامین رویکردی نسبتا متضاد با آدورنو دارد.
به گفته آدورنو، آثار هنری عامه پسند از لحاظ سیاسی بیطرف نیستند؛ این آثار ایدئولوژیکاند و کالاهایی هستند که گرایشهای انتقادی ما را تضعیف میکنند. هم راحتطلبی هنری را رواج میدهند و هم سازگاری پذیری سیاسی-اجتماعی را. برعکس، هنر آوانگارد از اینکه بر اساس ارزش مبادله تعریف یا ارزشگذاری شود امتناع میورزد. این هنر با تجربه دشواری که ایجاد میکند در برابر کالایی شدن میایستد. ماهیت فکری چالش برانگیز هنر آوانگارد، تفکر مستقل و گرایشی انتقادی را در مخاطبان تقویت میکند که آنها را مستعد نقد اجتماعی و سیاسی میسازد.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
Post #656
279