▪︎ ده اصل مشترک بازیگری سیستم متد
▪︎ مروری بر رویکردهای آموزش بازیگری در تئاتر
• معلمان متد تحت تأثیر همکاری خود در آزمایشگاه تئاتر امریکایی، گروه تئاتر و تئاتر ییدیش قرار گرفتند. در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، استراسبرگ (در استودیو بازیگران)، آدلر (در هنرکده ی استلا آدلر) و مایزنر (در تماشاخانه محله) نسخههای خود از متد را پرورش دادند، و هر یک ادعا میکردند که وارثان حقیقی سیستم استانیسلاوسکی هستند و هر یک از مراحل مختلف کار استانیسلاوسکی و واختانگوف برای تأکید بر رویکرد خود استفاده می کردند. در حالی که این سه در برخی موارد بر نکات متفاوتی تأکید میکردند، کم و بیش بر ده اصل اساسی برای بازیگری متد توافق داشتند که آن ده مورد به شرح زیر است:
• ۱) بازیگر باید هر کلمه، کنش و رابطه روی صحنه را توجیه کند. بازیگر خود به خود در صحنه حرکت و صحبت میکند اما همه چیز در طول تمرینات برای اطمینان از حداکثر تأکید بر انگیزه، فکر شده است.
• ۲) در یافتن انگیزه شخصیت، بازیگران به دنبال اهداف، کنشها و مقاصد میگردند. بازیگران فرا-هدف یا «ستون فقرات» شخصیت را کشف میکنند که تمام کنشهای روی صحنه را بر میانگیزد.
• ۳) فرا-هدف شخصیت باید ضرورت داشته باشد: هر کنش و هدف باید یک فوریت داشته باشد («چقدر رسیدن به هدف اهمیت دارد و چه پیامدهایی در صورت عدم دستیابی به آن رخ خواهد داد؟») این شامل ایجاد موانعی است که از دسترسی آسان به دستیابی هدف جلوگیری میکند. کار بر روی فوریت باید از آرامش، تمرکز و انتخاب خلاقانهی (انتخاب ها) اهداف ناشی شود.
• ۴) برای تأکید بر هدف، بازیگر زیرمتن یا فرایندهای فکری را ایجاد میکند که انگیزهی اعمال شخصیت را شکل میدهند. هر کلمه در نمایشنامه، یک پایهی غیرکلامی زیربنایی دارد که دلیلی است برای کلمهی نوشته شدهی نمایشنامهنویس. کلمات نمایشنامهنویس به عنوان یک طرح ظاهری عمل میکنند؛ زیرمتن تعریف درونی نقش را فراهم میکند.
• ۵) در یافتن زیرمتن نقش، بازیگر کلیگوییها را رد میکند و در عوض بـر شـرایط خاص تعریف شده در نمایشنامه تأکید میکند. از سبک، دوره و مد اجتماعی گرفتـه تـا نحوه رفتار، زندگی و ارتباط شخصیت با دیگر شخصیتها و موقعیتها.
• ۶) در تعریف شرایط، بازیگران طوری رفتار میکنند که گویی در موقعیت نمایشنامه زندگی میکنند. در انجام این کار بازیگر باید تخیل خود را متمرکز کند و انتخابهای خلاقانهای را که متن را تقویت میکنند مشخص کند و ایدههای جذابی را که زیر کلمات پنهان شدهاند، پرورش دهد.
• ۷) تأکید بر رفتار صادقانه؛ احساسات هرگز نباید به وضوح نشان داده شوند. در عوض بازیگر کار را از شور و احساسات خود شروع میکند که اغلب در بازیگری متد به عنوان کار از «درون به بیرون» شناخته میشود. الیا کازان کارگردان بازیگری متد و عضو سابق گروه تئاتر، با استناد به نظریات واختانگوف نوشت که برای بازیگران متد، تجربه روی صحنه «باید واقعی باشد، نه براساس تقلید عینی؛ بازیگر باید همان چیزی را که شخصیت او در حال تجربهی آن است تجربه کند؛ احساس باید واقعی باشد، نه تظاهر؛ باید در حال وقوع باشد، نه اینکه نشان داده شود».
• ۸) برای دستیابی به تجربه احساسات واقعی، بازیگر لحظه به لحظه بر اساس محرک کار میکند، گویی که وقایع روی صحنه واقعاً در همان زمان در حال رخ دادن هستند، صحبت میکنند و گوش میدهند. در بازیگری متد، شخصیتپردازی ثابت نیست. بلکه یک پاسخ سیال و خودجوش به وقایع روی صحنه است. استراسبرگ توضیح میدهد که: «بازیگر باید بداند که وقتی روی صحنه میرود چه کاری میخواهد انجام دهد. در عین حال باید به خود اجازه دهد آن را طوری انجام دهد که به نظر برسد به اولین بار اتفاق میافتد. این بدان معناست که بدن، صدا، هر جنبه از بیان، باید از او تغییرات طبیعی محرکها پیروی کنند؛ با اینکه بازیگر کنشها را تکرار میکند قدرت محرکها ممکن است از روزی به روز دیگر متفاوت باشد. » (۱۹۶۵ : ۱۶۷)
• ۹) تمرینات نیاز به بداههپردازی متن نمایشی دارند - چرت و پرتگویی (استراسبرگ)، نقل قول (آدلر)، یا تمرینات تکرار (مایزنر) - که تفسیر شخصی بازیگر را تشویق میکند و در نتیجه بازیگر را از وابستگی به کلمات آزاد میکند.
• ۱۰) در نهایت، بازیگر نقش را شخصیسازی میکند، یعنی از خود، از واقعیت احساسی، روانشناختی یا تخیلی خود بهره میگیرد و جنبههایی از خاطرات، تجربیات زندگی و مشاهدات خود را که با نقش همبستگی دارند، به نمایش میگذارد.
📚 | کتاب « تربیت بازیگر »
✍️| نویسنده: آلیسون هاچ
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
Post #1309
265