● هنر در زمانهای ماقبل تاریخ (۱)
● عصر حجر قدیم: جادو و طبیعتگرائی
افسانه عصر طلائی قصهای است بسیار قدیم. ما بدرستی نمیدانیم که از نظر جامعهشناسی علت چیست که این همه حرمت از برای گذشته قائل میشوند. شاید ریشه این امر در پیوند قبیلهای و خانوادگی یا کوششی باشد که طبقات ممتاز، مصروف میدارند تا امتیازات خویش را بر توارث استوار سازند.
هر چه باشد، احساس اینکه آنچه به گذشته مربوط است باید بهتر از حال باشد هنوز چنان نیرومند است که نویسندگان تواریخ هنر و باستانشناسان وقتی میخواهند ثابت کنند که چرا قدیمترین سبکهای هنری را بیشتر میپسندند، حتی از تحریف تاریخ بیمی به خود راه نمیدهند. بعضی از آنها هنر مبتنی بر اصول صوری، انتزاع و آرمانی کردن زندگی را نخستین نشان فعالیت هنر میدانند و برخی دیگر هنر مبتنی بر بازسازی و حفظ زندگی طبیعی اشیاء را.
اتخاذ چنین نظریاتی بسته به این است که هنر را افزار رام کردن و چیره شدن بر واقعیت تلقی کنیم یا آن را بهعنوان وسیلهای برای سپردن خود به طبیعت بکار بریم. به عبارت دیگر، موافق با نظریات خود کامه یا محافظهکارانه یا آزاداندیش یا مترقی «شکلهای» هندسی هنر تزئینی یا اشکال بیان هنر طبیعتگرا و تقلیدی را در مقام قدیمتر پاس میدارند. آثاری که از هنر اولیه برجای مانده است به هرحال به نحو روشنی حق تقدم را به طبیعت گرائی میدهند، و این مدعا پا به پای پیشرفت تحقیقات قوت بیشتری مییابد، چندان که اینك دفاع از نظریه تقدم هنر دور از زندگی و طبیعت، روز به روز دشوارتر می گردد.
اما نکته شایان توجه درباره طبیعتگرائیِ ماقبل تاریخ این نیست که آن قدیمتر از «اسلوب» هندسی است - که خود بیشتر به قیافه اولیه و ابتدائی جلوه میکند - بلکه این است که این طبیعتگرائی مبین کلیه مراحل خاصی است که هنر در زمانهای جدید در سیر تکامل خویش پیموده است، و به هیچ روی چیزی صرفاً غریزی و ساکن یا پدیدهای تاریخی، آنطور که صاحبنظران و کارشناسان هنر هندسی و بسیار صوری، با دلمشغولی اعلام میکنند، نیست.
هنری است که بر خط وفاداری شدید به طبیعت پیش میرود: بدین معنی که قواره اشکال هنوز قدرى خشك و نابهنجارند و اجزائشان با صرف زحمت پرداخته شده است. این پیشرفت همچنان ادامه مییابد و به اسلوبی منتهی میشود که زنده و با روح و تقريباً امپرسیونیستی است: جریانی است که نسبت به پرداخت تأثر بصری در قالب تصویری و آنی و بظاهر طبیعی، به نظر موافق مینگرد. در این اسلوب دقت طرح به چنان حدی از ظرافت میرسد که میخواهد بر حالات و جنبههای بس دشوار و حرکات بس گذرا و قرار چیره شود و نسبتهای خطوط را به وجهی ارائه کند که تأثیری طبیعی در بیننده برجای گذارد.
این طبیعتگرائی به هیچ روی دارای فرمول ثابت و ساکنی نیست، بلکه شکلی است پر جنبش و زنده که میکوشد واقعیت را به یاری متنوعترین وسیله بیان ارائه کند، و وظیفه خویش را گاه بیش و کم با مهارت تمام به انجام میرساند. این وضع غریزی خالی از تمایز طبيعت، اينك مدتهاست سپری شده لیکن هنوز برای وصول به مرحلهای از فرهنگ که طی آن فرمولهای دقیق هنری خلق و ابداع شوند راهی دراز در پیش است که باید پیمود.
اما چیزی ـ که خود شاید شگفتترین پدیده تاریخ هنر باشد ـ مايه حیرت است، چرا که بین این هنر ماقبل تاریخ و هنر «کودکانه» یا هنر دورانهای اخیرتر اقوام اولیه، هیچ همانندگی وجود ندارد.
نقاشیهای کودکان و آثار هنری اقوام همزمان، چیزهای حسی نیستند بلکه موافق با موازین عقلی ساخته و پرداخته شدهاند: چیزهائی را نشان میدهند که کودک یا هنرمند اولیه میدانسته است، نه آن چیزهائی که در واقع میدیده، و تصویری که از شیئی ارائه میکنند نه تصویر بصری و کالبدی بلکه چیزی است ترکیبی که بر اساس قواعد نظری فراهم آمده است. هنرمند در این تصاویر دید از روبرو را با دید از پهلو یا دید از بالا ترکیب میکند و آنچه را که به گمان او دانستنش در شناخت شیء مورد نظر لازم است از نظر دور نمیدارد. مقیاس اجزائی را که از نظر عمل یا از لحاظ وظایف زیستی مهم میپندارد بزرگ میکند اما هر چیز دیگری را که نقش مستقیمی در وضع کلی شیء مورد نظر نداشته باشد نادیده میانگارد، هرچند بخودی خود از حیث تاثیر مهم باشد.
➖ پایان قسمت اول - ادامه دارد...
📚 کتاب « تاریخ اجتماعی هنر »
✍️ نویسنده: آرنولد هاوزر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
Post #1305
259