| علوم امرواقع؛ علوم ذات (۲)[آخر]
| پدیدار شناسی و علوم ایدتیک
| نویسنده: متیسون راسل
گفتیم ذوات؛ همان چیزهایی هستند که ما، به هنگام پاسخ گفتن به پرسش «این چیست؟» در قالب نام میآوریمشان: یک «ذات» صرفاً به مثابۀ «چیستی یک امر متفرد تعریف میشود (یک "امر متفرد" ابژهای منفرد یعنی ابژهای جزئی [و] غیر - جامع است).
به علاوه ذات ابژه X برای هر گونه X در هر حالت همان [واحد] است. یعنی ذات (بر خلاف ابژه) نه متفرد بلکه، به عکس، «عام» یا «کلی» است. از اینجاست که ذوات را میتوان «کلیات» نیز نامید.
«کلیات»ی چنین، نسبت به شمار مصداقها و جزئیاتشان که بالفعل وجود دارند، على السويهاند. مهم نیست که چنین مصداقهایی کِی، کجا و چگونه به وجود میآیند [و نیز] مهم نیست که در چه وضعی هستند؛ ذاتی که این مصداقها مصداق آناند، همواره همان باقی میماند.
ذوات هر چه باشند موضوع پژوهش علوم طبیعی قرار نخواهند گرفت. برای مثال علوم طبیعی میتوانند پرسشهایی بسیار را دربارهٔ مارمولکهای زبان آبی طرح کنند و بر شناخت ما دربارهی این دسته از هستندگان در جهان بیفزایند؛ اما علوم طبیعی هرگز نمیپرسند که ما واجد کدام «شناخت پیشینی» درباره مارمولکها هستیم؛ یعنی شناختی که، با صرف نظر از ساختار زیستشناختیِ به نحوی واقع بوده تصادفیِ آنها، گستره جغرافیایی آنها، عادات اجتماعی آنها و مواردی چنین که در مورد این مارمولکها صادق است.
علوم طبیعی، منحصراً، شناخت «تجربی» یا «پسینی» دربارۀ هستندگان واقعی را فراهم میآورند. این علوم آن شناخت ذاتی یا پیشینی را مغفول میگذارند که میتواند به این موجودات مستقیماً مربوط باشد. ما برای شناخت نوع اخیر، باید از علوم آزمایشی نظر بر گیریم و به علوم «محض» یا «ایدتیک» نظر کنیم (مقصود از «ایدتیک» [جهتِ] «مرتبط با ذوات» است.)
شاید در بدو امر چنین به نظر رسد که عزل توجه از ابژههای تجربی [و] عطف توجه به مطالعه ذواتِ آنها، فقط به راهی مسدود میتواند منجر شود. این به کنار، چه ارزشی از تدبر بر ایده مارمولکی زبان آبی حاصل میآید؟ یقیناً ما فقط آن هنگام چیزی درباره مارمولکها میآموزیم که مارمولکهای بالفعل را پژوهش کنیم.
با این همه، هوسرل از ارزش علوم ایدتیک دفاع میکند. با این همه نکته، مهم در اینجا این است که میتوان به ذوات اندیشید و آنها را آشکار کرد. اگر ما به ساختار ذاتی یا «ایدتیکِ» ابژهها نظر کنیم، دستهای معین از حقایق را، میتوان حتی قبل از پژوهش تجربی آنها، تثبیت کرد.
این دسته از حقایق «شناخت پیشینی» یا به تعبیری مترادف، «شناخت ایدتیک» خوانده میشوند. «شناخت ایدتیک» در بردارنده آن چیزی است که میتواند دربارۀ هر گونه X [و] محضاً به واسطه این واقعیت که آن امر یک X است، شناخته شود. شناخت ایدتیک را میتوان در قالب نوعی علم منسجم [و] مستقل تشریح کرد و سازمان داد.
هوسرل، این وظیفه را به «علم ذوات» یا «علم ایدتیک» میسپارد. در واقع، او بیش و کم با پیروی از تقسیمات سنتی چندین [نوع] علم ایدتیک را شناسایی میکند. این [علوم] هستیشناسیِ صوری، منطقِ صوری رشتههای ریاضیاتی صوری، هستیشناسی منطقهای یا مادی و رشته های ریاضیاتیِ مادی را شامل میشوند.
بنابراین علاوه بر علوم تجربی، علم یا مجموعهای از علوم مستقل دیگری بر جای هستند که میتوان آنها را پیگیری کرد. جدا از «علوم امر واقع»، «علوم ذوات» نبز برجایاند که حوزه ذوات، را مستقل از امور واقعِ تصادفی، بررسی میکنند.
📚 « راهنمای سرگشتگان: هوسرل »
✍️ مترجم مجید مرادی
▪️ ¦ #Aesthetic
🌀 ¦ @Perspective_7
Post #1026
172