#علمی_تخیلی #داستان_کوتاه #علمی_تخیلی_روسی #سور_گانسفسکی #حضرت_وهریز
تا به الان هرچه از ادبیاتِ علمیتخیلیِ روسیه خواندهام به دلم نشسته. تصاویرشان و نحوهی قصهگوییشان با سنّتِ علمیتخیلینویسیِ آنگلوساکسون فرق دارد. همین ویژگیِ علمیتخیلیِ روسی شاید به کارِ علمیتخیلینویسهای ایرانی بیاید؛ خصوصاً از این حیث که آنها هم گرفتارِ حکومتی استبدادی و بسته بودند و پیشرفتهای علمیِ کلانشان عمدتاً دلیلی ایدئولوژیک داشت و ابزاری در دستِ حکومت برای پیشبردِ مقاصدش بود (نه علمِ محض).
بگذریم. امروز در وبسایتِ «نبشت» داستانی کوتاه دیدم از علمیتخیلینویسِ روس، سِوِر گانسُفسکی (Sever Gansovsky / Се́вер Гансо́вский) که تابهحال چیزی از او نخوانده بودم. طبقِ ویکیپدیا، تخصصش داستانکوتاه بوده و تصویرگری هم میکرده و در جنگِ جهانیِ دوم هم سرباز بوده (حتا دورهای خیال میکردند در جبههی جنگ کشته شده). پدرش «ناپدید» شده (ویکیپدیا ننوشته که چرا) و مادرش را هم در دورانِ سرکوبِ استالینی در زندان کشتهاند.
داستانِ کوتاه «تانک» اثری ضدجنگ است و دلنشین با ترجمهای روان و مستقیماً از روسی. نکتهای جالب در موردِ ترجمهی این داستان: مترجمِ این کتاب، یعنی آقای حضرت وهریز، اهلِ کابل است. هرچند فارسیشان در این ترجمه کاملاً معیار است (یعنی نه به تهرانی/ایرانیِ گفتاری نزدیک است و نه به فارسیِ دریِ افغانستان)، تکوتوک عباراتی هم در آن دیدم که شاید برای بعضی خوانندههای ایرانی ناآشنا باشد؛ من این نمونهها را فهرست کردم: جنرال/ژنرال، پنجصد/پانصد، ساحه/منطقه، تَجیر (دیوارهی مشبّک چوبی)، تیلفون/تلفن، پارچهپارچه/پارهپاره. در یک جا هم صحبت از ماهیِ «اَنچُویس»/“anchovy” کردهاند که گویا در ایران میگوییم «موُتو».
آقای حضرت وهريز، مترجمِ این داستان، زندگینامهی کوتاهش را اینطور نوشته: «در سال ۱۳۴۹ در كابل به دنيا آمدم. پنج سال را در مسجد آموزش ديدم و شش سال بعدش فهميدم آخوند ميخواسته مرا صرف و نحوِ عربي بياموزانَد. وقتي بگيروببرها شروع شد، آخوندِ ما هم درِ مسجد را تخته كرد و رفت. پدرم ناگزير به مكتبِ سركاري روانم كرد. در مكاتبِ مختلف درس خواندم تا واردِ دانشكدهی زبان و ادبياتِ دانشگاهِ كابل گرديدم. بالاخره سرم از دانشگاهِ زبانشناسيِ شهرِ پيتي گورسك، در جنوبِ روسيه، بيرون شد. "قبالهی روباه" را از همان دانشگاه در رشتهی زبانشناسي گرفتم. [شهرابی: گویا قبالهی روباه کنایهای است به معنای مدرک؛ احتمالاً داستانی در پشتش دارد و اشاره دارد به سندِ زیانبار یا خطرناک.] از سال ۱۳۶۳ به روي كاغذ آوردنِ چيزهاي نيمهموزون و نيمهمُقفّي و نيمهبامعني را شروع كردهام. اكنون ديگر ديريست الههی شعر تركم كرده، اما شعر ترجمه ميكنم و داستان كوتاه مينويسم. يك كتابِ شعرم به نامِ لحظهيي با خويشتن تنها در سال ۱۹۹۷ در مسكو منتشر شد.» گویا حضرت وهریز الان کارمندِ وزارتِ خارجهی افغانستان است و کماکان به ترجمهی داستان و شعر اشتغال دارد.
خلاصه، بنده از خواندنِ این داستان کیفور شدم و امیدوارم شما هم خوشتان بیاید.
پیوندِ داستان: https://nebesht.com/tank-by-sever-gansovsky-tr-hazrat-wahriz
@PersianSFF
Post #95
2.52K