#علمی_تخیلی
شخصیتهای ایرانی در آثارِ مشهورِ علمیتخیلی
میدانم این مسئله که حالا اسمِ چند ایرانی در کتابهای ع.ت آمده باشد «مهم» نیست، ولی به نظرم جالب میآید؛ حداقل به این دلیل که بهانهای میشود برای خواندنِ یکی دو کتابِ دیگر یا آشنایی با آنها.
1) آیزاک آسیموف داستانِ بلندی دارد به نامِ «ضربهی آب» (“Waterclap”). در این داستان شخصیتی هست به نامِ «عُمَر جوان» که کَرَجیبان است و کارش این است که مسافران را از سطحِ اقیانوس به شهری زیرآبی بر بسترِ اقیانوس میبَرَد. این داستان در کتابِ انسانِ دوقرنی، انتشارات سروش با ترجمهی هوشآذر آذرنوش منتشر شده. حدس میزنم آسیموف اسمِ «عمر» را از خیام گرفته و فامیلیِ «جوان» را هم شاید از روی اسمِ دانشمندی ایرانی، به نامِ علی جوان، برداشته باشد که یکی از دو مخترعِ لیزرِ گازی بود و از مخترعان و فیزیکدانانِ تأثیرگذار در امآیتی.
2) آرتور سی کلارک رمانی دارد به نام فوارههای بهشت (The Fountains of Paradise) که محمد قصاع در ایران با نام چشمههای بهشت منتشر کرده (نشر افق). بخشی از این رمان در دربارِ شاهی به نامِ کالیداس یا کالیداسَه (Kalidasa) میگذرد که شاهِ کشوری خیالی در شرقِ آسیاست به نامِ تاپروُبانِه یا تاپروبانا (Taprobane / Taprobana). کالیداسَه برای نقاشیکردنِ کاخِ خود هنرمندی اصفهانی استخدام میکند به نامِ «فرداز» (Firdaz) که احتمالاً صورتِ هندیشدهی اسمِ «فردوس» (Firdauz) باشد. کالیداسه شاهی حسود است و دوست ندارد شاهانِ دیگر از هنرِ فرداز بهرهای ببرند. وقتی فرداز درخواست میکند که به ایران برگردد، کسانی به او اطلاع میدهند که شاه او را کور خواهد کرد. فرداز هم هنرمند است و حاضر نیست تا آخرِ عمر جهان را نبیند. به محضِ آنکه شاه در درخواستِ او چون و چرا میآوَرَد، فرداز (چون مهرپرست است) به خورشید خیره میشود و درحالیکه زیرِ لب دعا میخوانَد خود را از درهای بلند به پایین میاندازد. اما کالیداسه میخواسته هموزنِ او به او طلا و نقره بدهد و او را با لشکری از خدم و حشم راهیِ ایران کند، اما با یک شرط: میخواسته دستانش را قطع کند تا این هنرمند اثرِ دیگری نیافریند و در عوض تا آخرِ عمر هرچه بخواهد غلامانش برایش فراهم کنند.
3) نانسی کرِس (Nancy Kress) رُمانی دارد به نامِ احتمالات، ماه (Probability Moon). این رمان داستانِ هیئتی سیاسی از زمین را روایت میکند که عازمِ سیارهای هستند به نامِ «جهان» (World). بیگانگانِ ساکنِ این سیاره تواناییِ تلهپاتی دارند. بشر در حالِ جنگ با بیگانگان هم هست و سفرِ هیئتِ سیاسیِ زمین به سیارهی جهان تأثیرِ مهمی بر روندِ جنگ دارد. سردستهی این هیئتِ دیپلماتیک (و طبعاً از شخصیتهای اصلیِ کتاب) مردی ایرانی است به نامِ احمد بازرگان (Ahmed Bazargan).
این رمان دو دنباله هم دارد که نخواندهام و نمیدانم احمد بازرگان در آنها هم هست یا نه.
4) گرِگ اِگان (Greg Egan) که یکی از مشهورترین و موفقترین نویسندههای علمیتخیلیِ سخت است رمانی دارد به نامِ زندگی (Zendegi) [صورتِ انگلیسیِ اسم را درست نوشتهام]. این رمان در آیندهی نزدیک رخ میدهد. ایران بالاخره کشوری دموکراتیک شده (در فاصلهی سالهای 2012 تا 2027). «زندگی» نامِ یک سامانهی واقعیتِ مجازی است (البته در اصل: «زندگیِ بهتر» (Zendegi-ye Behtar)). زندگی روایتِ ماجراهای یک دانشمندِ علومِ رایانهای به اسمِ نسیمِ گلستانی است که در امریکا زندگی میکند، اما بعد از تغییرِ حکومت به ایران برمیگردد تا همان سامانهی زندگیِ بهتر را راه بیندازد.
حقیقتش را بخواهید این رمان به قدری حوصلهام را سر برد که نتوانستم بیشتر از چهل پنجاه صفحهاش را بخوانم؛ در آن چهل پنجاه صفحه هم نسیم گلستانی هنوز به ایران برنگشته بود! خلاصهی داستان در اینترنت و در مدخلِ ویکیپدیای این کتاب (به انگلیسی) هست. اگر کنجکاو شدید آنجا سراغش را بگیرید.
گرگ اگانِ استرالیایی از مرموزترین نویسندههای علمیتخیلیِ جهان است که هیچ تصویری از او موجود نیست و کسی از هویتش اطلاع ندارد؛ فقط معلوم است در شهرِ پِرت استرالیا زندگی میکند و لیسانسِ ریاضی گرفته و بیخدا و گیاهخوار است و فعالِ حقوقِ پناهندگان. هرگز کتابی امضا نکرده و به هیچ جمعِ علمیتخیلیای نرفته و هیچکدام از جایزههایش را نپذیرفته.
در سال 2008 هم یک سفر به ایران آمده بود تا برای کتابِ زندگی تحقیق کند. کمی فارسی یاد گرفته و طبقِ سفرنامهای که در وبسایتش منتشر کرده خودش نامِ فارسیاش را به صورتِ «الف، گاف، الف، نون» برای یکی از مسئولانِ فرودگاه در ایران هِجّی کرده (البته در نهایت آن مسئولِ کذایی نامش را «اقان» نوشته و اگان هم چیزی نگفته و قضیه را کش نداده).
امروز فقط این چهار شخصیتِ ایرانی یادم آمد. باز هم خواهم نوشت.
@PersianSFF
Post #55
3.81K