خیام و شعرهایش در ادبیات علمیتخیلی
(بهانهای برای معرفی چند داستانکوتاه و رمان)
اولین باری که اسمِ خیام را در یک داستانِ علمیتخیلی دیدم در ترجمهی نشر پاسارگاد از کتابِ رامای 2 آرتور سی کلارک و جنتری لی بود. مترجمِ کتاب، عبدالله نورایی (متولد 1300 خورشیدی)، بهجای ترجمهی شعری که نویسندهها از رابرت هِریک (Robert Herrick)، شاعرِ قرنهفدهمیِ بریتانیا، نقل کرده بودند یک رباعی از خیام در متن نشانده بود (ص66 ترجمهی نورایی، معادل ص28 ترجمهی ناصر بلیغ در نشر نقطه). یک جای دیگرِ ترجمه هم بیتی از یک رباعیِ دیگرِ خیام آورده بود. نمیشد گفت که نورایی در استفاده از اختیاراتِ مترجمی خوشسلیقگی به خرج داده؛ یعنی طوری عمل نکرده بود که انگار واقعاً کلارک و لی شعری از خیام را در رمانشان آوردهاند. جملهبندی طوری تغییر کرده بود که خوانندهی کمتجربه هم میفهمید مترجم متن را عوض کرده. مگر چقدر احتمال دارد دو نویسندهی آمریکایی و بریتانیاییِ کارکشته وسطِ داستانشان بنویسند «شاعرِ عالیمقامِ ایران، حکیم عمر خیام»؟
[از این ترجمه، یکی این نکته یادم مانده و یکی هم اینکه مترجم گویا کلمهی «کامپیوتر» را نمیشناخته و همه جای کتاب آن را «کُمپوتور» نوشته بود. اگر خواستید مجموعهی «راما» را بخوانید همان ترجمهی آقای بلیغ یکی دو آب شستهتر است. ولی شاید هم بد نباشد کلِ مجموعه ویرایش یا از سرِ نو ترجمه شود.]
بعدها اشارههایی به خیام یا تعبیرهای شاعرانهی او را در کتابها و داستانهای دیگری دیدم و سعی کردم جایی گوشهی ذهنم نگهشان دارم. کمی هم در اینترنت گشتم و این اشارهها را به یک مطلبِ جمعوجور تبدیل کردم. به نظرم بهانهی خوبی است برای معرفیِ چند نویسنده و داستان از اینجا و آنجای ژانر. اما قبلش یکی دو نکتهی توضیحی:
در دنیای ادبیاتِ مدرن، شاعرها و نویسندههای فارسی(زبان) تقریباً هیچوقت هواخواهانِ چندانی نداشتهاند. شهرتی که مولوی بلخی ثُمّ رومی امروزهروز در غرب به دست آورده اتفاقِ جدیدی است مال همین بیست سی سالِ اخیر؛ تا حدی صدقهسرِ علاقه به عرفانبازی و لابد تا حدی بهدلیل تلاشِ ترکیه برای ترویج و تبلیغِ گردشگریِ صوفیانه. چند قرن قبلتر، سعدی و حافظ بهخصوص در محفلهای رمانتیسیستی در اروپا شهرتی به هم زده بودند و محبوبیتی داشتند. اما هیچکدام از اینها به اندازهی خیام اثرگذار نبودند که حتی تعبیرها و تصویرهایی را هم بهلطف ترجمهی انگلیسیِ شعرهایش به آن زبان افزود. البته اکثرِ این تعبیرها و تصویرها را باید الهامگرفته از خیام حساب کرد؛ یعنی صورتبندیِ انگلیسیشان آفریدهی مترجمِ مشهورش، ادوارد فیتزجرالد، بوده. فیتزجرالد روحِ شعرهای خیام (و شعرهای منسوب به او) را میگرفت و در قالبِ واژهها و عبارتهایی میریخت که بتواند «خیامیّتِ» شعر را به زبانِ انگلیسی منتقل کند. مثلاً رایجترینِ چنین عبارتهای خیامانهای در انگلیسی “Moving Fingers” است که در اصلِ شعرِ فارسیاش یکسره چیزِ دیگری بوده: «رفتهقلم». جلوتر هم به آن اشاره میکنم و هم به مواردی دیگر تا منظورم روشنتر بشود.
یک نکتهی دیگر را هم بگویم و بروم سراغِ اصلِ مطلب. حتماً میدانید که از صدها رباعیای که قُدَما در تذکرهها و سفینهها و جُنگهای جورواجور به نامِ خیام ثبت کردهاند شاید کمتر از پنجاه شصت تایش را بشود بهیقین یا به قیدِ احتمال مالِ خودِ او دانست (برای تازهترین تحقیقات، مثلاً نگاه کنید به کتابِ معرکهی رباعیات خیام و خیامانههای پارسی). اما این مسئله، خصوصاً در این بحثِ ما، اهمیتی ندارد. خیام از معدود هنرمندانِ ایرانی است که نوآوریهایش و جهانبینیاش مکتبی دنبالهدار پدید آورد و بخشی از پیروهای بِنام یا مطلقاً گمنامِ آن مکتب به اندازهی خودِ او خوش درخشیدند. کمکمَک، خیام از شخصی حقیقی به هویتی جمعی مبدل شد که نمایندهی عصیان و خشم و درافتادن با کائنات و قضا و قَدَر و مذاهب بود و هر شعری را که با چنان مشخصاتی سروده میشد فارسیسراها و فارسیدانها در کاسهی او میگذاشتند. این خیامِ نمادین و اندیشهی او از معدود جلوههای ذهنِ ایرانی است که هنوز در دنیای مدرن میشود با آن عمیقاً همدل شد و حتی حرفِ دلِ انسانِ معاصر دانست. به عبارتی دیگر، کسانی از اهلِ اندیشهی ایران، به قولِ علمیتخیلیبازها، ذهنِ کندووار (hive mind) ساختند و یکی شدند و آن خیامِ نمادین را پدید آوردند. در نتیجه، جز در بحثهای تاریخِ ادبیات، اهمیتی ندارد چهمقدار از شعرهای خیام مالِ خودِ خودش است؛ ما حداقل در این مطلب با همین خیامِ دومی کار داریم. تا جایی که به بحثِ ما مربوط میشود نامِ همهی شاعرانِ عصیانگر و عصبانی خیام است.
ادامهی مطلب ⬇️
@PersianSFF
Post #158
2.5K
- ❤ 28
- 👍 6